دوستان شوهرم وس روزمادر برا مامان خودش طلا خرید...ولی وس مامان من هیچ نخرید حتی یه تبریک خشک و خالی همنگفت بهش...منم از خجالت نرفتم هنوز خونمون.حالا فردا قراره بدم اگر خدایاری کنه ولی اصلا رومنمیشه دست خالی بدم.شوهرممگفتم یه چیز بگیر براش ولی نخرید.چیکارکنم حالا؟مامانمم ناراحته ک نرفتم هنوز
پست اول کامل توضیح دادم که کمکم کنید...چطوری بگمش که حداقل یه چیز همبگیره وس مامانم..میترسمهم مادرشوهرم به مامانمم بگه که طلا داده بهش مامانم ناراحت بشه.اخه مادرشوهر و مادرم جاری هستن.
همسرمهربونم💏چهل سال بعدجلوی آینه موهایم را شانه کنم..👵روسری آبی ام را بپوشم وآرام آرام بروم توی آشپزخانه..نگاهت کنم و بگویم :دیدی گفتم میان ..لبخند بزنی☺بگویی : چقدر قشنگ شدی😍یاد وقت هایی بیفتم که جوان بودم.👩ناراحت شوم که پیر شده ام 👵..زشت شده ام ..و تو باز بگویی با موهای سفید بیشتر دوستت دارم👵و من مثل بیست سالگی هایم ذوق کنم😍سر بزنم به قیمه ای که برای بچه هایمان پخته ام ..🍲بعد تو از نوه ی آخرمان بگویی.بگویی این فسقلی عجیب شبیه تو شده..من برایت چای بریزم.☕بچه هایمان بیایند.مدام بگویم :قند نخور آقا.چایی داغ نخور .. بذار سرد شه..تو لبخند بزنی☺من مثل چهل سال پیش شوم و جلوی بچه هایمان سرم را روی شانه ات بگذارم ..💑نوه هایمان را بغل کنیم .👶دخترهایمان سالاد درست کنند و غذا بیاورند ..پسرها سفره بیاورند و بشقاب بچینند..پسر اولمان بگوید :هیچی دستپخت تو نمی شه مامان..عروسمان خودش را برایش لوس کند و بگوید:پس دستپخت من چی ؟!پسرمان نازش را بکشد😍ما از حال خوششان ذوق کنیم ..زیر گوشت بگویم : مرد زندگی بودن را از خودت یاد گرفته.❤باز هم نگاه های مهربانت.👀و باز هم درد زانوهایم یادم برود ..بچه ها بروند خانه هایشان ..ومن از خوشحالی ده بار بمیرم که چهل سال است تو را دارم ..💏
دلیلش رو بپرس اگه توضیح میده که چرا اینقدر تفاوت میگذاره؟
خدایا مواظب همسرعزیزم و دوتا گل پسرم باش.ممنونتم.💕💞💕از اواخر آذرماه رژیمم رو شروع کردم.اول ۸۷و۸۰۰ و الان که ۵ خرداد هست ۷۹کیلو هستم.هدف اول ۷۵💪هدف نهایی ۷۰💪.قد ۱۶۳.