البته فرداش دوباره کیک و گل خرید اومد خونمون
واس من طلا خرید واس مامانم پارچه رو دوباره اورد البته خیلی سرسنگین بود
شبم رفتیم خونه مامانش واسه مامانش پارچه گرفتیم و کیک
حالا بقیه خواهربرادراش از ما کمتر خریده بودنااا
من ولی خییییلی مامانشو تحویل گرفتم مثل اون سرسنگین نبودم
پیش خودم گفتم مامان من ک ناراحت شد حداقل مامان اون دلش نشکنه روز مادری و نخواستم خودمو جلو خانواده شوهر بد کنم