2777
2789
عنوان

...یه قصه دارم...

| مشاهده متن کامل بحث + 37901 بازدید | 449 پست

سیما بعد از کلی سعیو تلاش یه غسال زن مرده گیر میاره که حدود ۵۰ سالش بوده و تازه شرط هم گذاشته بود که باید مرده هم بشوره.و زن منم تو این کار باشه...سنا که اینو میفهمه به هر دری میزنه هیچکس زیز بار نمیره..تواین فاصله عماد هم تهران بوده

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

دستم به سیما برسه من میدونم باهاش چیکارکنم😡

چرا درسته سنا رنج کشیده اما خودتو بزار جای سیما چ حسی داری

تو رو خدا ب اسمم گیر ندین ی غلطی کردم دیگه بعدش نتونستم هیچ غلطی بکنم نی نی یار هم تغییرش نمیده (بخاطر ذوقی ک اولین بار دو تا خط پررنگ افتاد نزدیک ۲۰ تا بی بی چک زدم باهم ذوق کرده بودم)هنوزم عاشق بی بی چکم😂

سنا کلا آدم ترسویی بود جوری که خون می دید غش میکرد حالا باید زن یه غسال می شد و مرده می شست...سعی کرد فرار کنه و گرفتنش و تو اتاقش زندونیش کردن...

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
دستم به سیما برسه من میدونم باهاش چیکارکنم😡

هعیییی ما چه می‌دونیم آخه تو دل اون بیچاره‌ چه می‌گذشته شاید اگه خداااااااییییی نکردهههههه کسی جای اون بود و به دلیل بی‌فرزندی ، هوودار می‌شد ، خیلی بدتر می‌کرد...😢😢😭

💙صدا کن مرا... 

اینبار یکی از خدمتکارا که خیلی دلش به حال سنا می سوخته زنگ میزنه به عمادو ازش کمک می خواد که بیاد..عماد هم خودشو میرسونه و می بینه که بزور دارن سنارو به سمت در می برن...و اونم همش جیغ میزنه و گریه می کنه...

میره سمتش و جداشون میکنه و عروسی و بهم میزنه...سیما هم که می بینه اینجوریه میگه من خواستم کمکش کنم و بهش یه جا بدم  حالا که عروسیو بهم زدی خودت براش یه جا جور کن

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
سنا کلا آدم ترسویی بود جوری که خون می دید غش میکرد حالا باید زن یه غسال می شد و مرده می شست...سعی کر ...

هعیییی سنا ای سنا واااای سنا... آیا جنگل‌های وحشی سبز و آسمان بارانی و خاک سرد و نمناک گیلان هنوز ناله‌های اندوه و فریاد تو را به خاطر دارند😢😢😔😭

💙صدا کن مرا... 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   دختر_آرووم  |  9 ساعت پیش
توسط   بودلی  |  7 ساعت پیش