2777
2789
عنوان

زندگیم سرد شده...

306 بازدید | 35 پست

یه چند وقتیه زندگیم خیلی سرد شده

تو تایپیک قبلیمم گفتم مادر و پدر شوهرم نزدیک به 4 ماه خونه ما بودن خودمم شاغل یسره سرکار و بعد تایم کار هم فورا خونه و کار خونه و شام و ...

تازه دنبال دوا درمون مادرشوهرمم بودم

ولی خسته شدم و از سر ناراحتی با پی ام با دخترعموم دردودل کرده بودم که خسته شدم چرا اینا نمیرن و این حرفا

یه روز که حموم بودم شوهرم گوشیم و برداشته و همه اینا رو خونده

یکم حث کردیم گفتم خوب خسته شدم این چه زندگیه یه ساعتک ارامش ندارم همش مهمون همش پذیرایی اونم به شدت دلخور شد و گفت چیکار کنم میتونم بیرون کنم؟ 

تا اینکه...

دونه انارم  

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

عزیزم بگو من که کوتاهی نکردم در پزیرایی خب معلومه خسته شدم میخاستی کمک حالم میبودی

مادر آفریده شد تا جمعه ها کسی باشد دلش تنگمان شود، آفریده شد تا دل ببرد از ادمی و اگر نباشد جای خال اش زندگی را خالی کند از سکنه... آفریده شد تا دستهایش هر غذایی را خوشمزه، هر دردی را التیام، هر دعایی را مستجاب و هر زندگی را بخیر کند.... مادر زندگی در کنارت چقدر زیباست

همیشه پیامات پاک کن.

حرفت راحت بزن ب شوهرت.مودبانه.مثلا بگو کاش کمکم میکردی تو شام پختن وقتی مهمون داریم.چون من از صب سرکارمو ...‌

منم اگه ببینم شوهرم حرفشو ب پسرخالش میزنه ناراحت میشم !

 پسر قشنگم روی بالهای فرشتگان زیر چتر خداوند آرام باش چه بسا که آنجا گرم تر از آغوش مادرت باشد       به امید دیدار....|||||||

جدای اینکه پدر مادرش اومدن داداشاش و زن بچه هاشونم اومدن

کلید خونمم دستشون بود تازه 

خودمم میرفتم میموندم خونه عمو مرحومم کمک دست خانوادش بعد سه روز رفتم خونه دیدم چه خبرهههه

خونه بمب ترکیده دو سه تا وسایلا من تازه عروس شکسته خونه زمینسش پر اشغال سماور پر لکه 


دونه انارم  
بعد تا اینکه عموم فوت شد 

تن تن بنویس حالا ک داریم بهت گوش میدیم

 پسر قشنگم روی بالهای فرشتگان زیر چتر خداوند آرام باش چه بسا که آنجا گرم تر از آغوش مادرت باشد       به امید دیدار....|||||||
جدای اینکه پدر مادرش اومدن داداشاش و زن بچه هاشونم اومدن کلید خونمم دستشون بود تازه  خودمم می ...

حدقل شبا میومدی خونت!

 پسر قشنگم روی بالهای فرشتگان زیر چتر خداوند آرام باش چه بسا که آنجا گرم تر از آغوش مادرت باشد       به امید دیدار....|||||||

یه پنج شنبه که زود تعطیل میشم رفتم خونه دیدم همشون منتظر نشستن من برم براشون ناهار درست کنم 

به خاطر اینکه مادرشوهرم بزرگ هم هست عمو عمه هامم اومده بودن خونه ما ناهار 

من بخت برگشته هم ساعت یک رسیدم خونه بدو بدو ناهار درست کردم اونم استامبولی

گفتم به درک همینی که هست تا گذشت و اینا رفتن 

دو تا از برادر شوهرام موندن تهران تا کار کنن 

از وقتی که اومدن هر شب خونه مان 

دونه انارم  
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   بیبیگلیی  |  14 ساعت پیش
توسط   مورچه۲  |  15 ساعت پیش