ی بار دیگم ی عالمه قرص دراورده بود رفته بودم توی اتاق یعنی خابم،،قرصارو باز کردم ک بخورم ی یهو صدای پا شنیدم زیرپتو گذاشتم خودم بخاب زدم داداشم اومد ی چیزی بهم بگه پتو از روم کشید و دید و اجازه نداد و خلاصه منتفی شد
هيچوقت سراغ من نمیومده بود اینطوری قبلا هیچکس کسیو تو خونم بیدار نمیکنه ک پتو از روش یکشه این کار هم عجیبه،،هرکس پتو روسرشه و خابه رو کاری باهاش نداریم هیچوقت باهام حرف نمیزنه مگر درمواقعا ضروری،،نمی دونم برام عجیب بود،،نمی دونم معجزه بود یا نه