جاریم تقریبا ده ساله ازدواج کردن بچه ندارن چند روز پیش عمه اش فوت کرده بود برادر شوهرم فقط بیست دقیقه رفته بود مراسمشون و بعدشم جاریم هی به شوهرم زنگ میزد میگفت که برادر شوهرم نمی ره دنبالش میگه خودت چه جوری رفتی همون جوریم برگرد یا بهم میگه اصلا نیا همون جا بمون خیلی دلم واسش سوخت