عزیزم نغمه جان خاطراتتو میخوندم همش خودمو جای تو تصور میکردم اشکم دراومد خدا پسرتو حفظ کنه تونستی عکسشو بذار.
درمورد شوهرتم بگم بهرحال هردوتون توی اون شرایط تحت فشار بودین و هر دو تجربه اولین فرزندتونه.متاسفانه خانواده شوهر توو اینجور مواقع نقشش مهمه و شوهر شمام بشدت دهن بین خونوادش.شمام الان بخاطر افت یهویی هورمونات افسردگی بعد زایمان گرفتی .اکثرا خانما بعد از زایمان این افسردگی رو میگیرن و اطرافیان نقش مهمی در آروم کردنش دارن.
شما سعی کن یه فرصت دیگه به شوهرت بدی کم کم ببخشش و کینه به دل نگیر. تجربه نداشته و با حرف این و اون اذیتت کرده.ایشالا دوباره سه تایی دور هم با دل خوش یه زندگی جدید سه نفری رو با عشق شروع کنین