از دختر خاله شوهرم بدم میاد یا میاد تیکه میندازه یا مادربزرگش کنایه میندازه
مادربزرگش که یه بار نشسته بود ورداشت گفت ما که قدیما والا به حاج آقا مون نشده بگیم از کجا اومدی ازکجا رفتی یا حرفی بزنیم وقتی اومدیم خونه شوهرم بهم گفت مادربزرگم اینتوری گفت فهمیدی. با اینکه من نفهمیده بودم وگرنه همونجا یکی میزدم دهنش
باز فرداش رفتم خونشون هعی پوز پوز میکنه یا روش و برمی گردونه. انگاری طلب داره شوهرمم اسرار داره که رفت و آمد کنم باهاشون