آها آره عزیزم اینم بدبختیه منه وگرنه چرا باید اینطوری باشه میگه حق نداری دعوت کنی دعوتم کنم تا یه هفته بحث داریم تو خونه حالا خودش بحث درست میکنه بعدم میگه ببین پای خانوادت میاد وسط دعوامون میشه
یه سری عموم و خانومش خواستن ۱ساعت شب نشینی بیان از شب قبل خبر دادن نمیدونی چکار کرد مشت زد تو در اتاق در رفت تو
بعدم گفت من نمیمونم خونه آخرشم فرداشبش از غروب رفت بازار اونا ک رفتن اومد منم بهشون گفتم شوهرم سرکاره شیفته