سلام دوستان یه موضوعی پیش اومده نمیدونم من حساس شدم یا واقعا موضوع ناراحت کنیده ای احساس میکنم شوهرم اونقدر که خواهراشو دوست داره من و نداره حتی چند روزه پیش میگفت داداشم گفته من فقط از دو تا خواهرام حرف شنوی دارم خواهراشم موذی و ذات خراب چند روز پیش یکی از خواهراش داشت با پسر من تلفنی حرف میزد نمیدونست تلفن رو ایفون ازش پرسید اسم داداشتو چی میخواین بزارین پسر منم فقط ۵ سالش راستشو گفت حالا من هی میگم این کار درست نیست از بچه سئوال پرسیدن شوهرم من و نگاه میکنه هیچی نمیگه البته این کوچکترین موضوع هستشا یه موضوع دیگه حتی تاریخ دقیق زایمان منم میدونه با اینکه شوهرم قسم میخوره من نگفتم خسته شدم از این شرایط زحمتا و سختیای این زندگی مال منه ولی تصمیم گیر نهایی اونان میگم شیطونه میگه بچم که دنیا اومد بزارمشون و برم خونه بابام تا حالشون بشه نمیدونم چیکار کنم
وای میدونی چی بیشتر میسوزونتم دختر ۱۲ ساله خواهر شوهرم میگه وای ا سمی که داییم انتخاب کرده خیلی قشتگ ...
اصلا برات مهم نباشه
تو حرص نخور
مهربان و ملایم باش، اجازه نده دنیا تو را زمخت و خشن نماید… به درد و رنج اجازه نده تو را بیزار نماید… به تلخی ها اجازه نده، شیرینی زندگیت را، از تو بربایند