بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است و خویشتن داری نوعی از عبادت ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
این قسمت خیلی با طول و تفصیل بود اما خودم اون قسمت هایی رو که دوست داشتم بدون لطمه زدن به اصل ماجرا کنار هم گذاشتم و نوشتم.قسمت های بالایی رو هم همین کار کردم یعنی انتخابی از بین مثلا 5 صفحه این پاراگراف ها رو کنار هم گذاشتم. داستان از جایی شروع میشه که "خانم" در فرانسه هست و بعد از شکست در زندگیی که هنوز شروع نشده پایان گرفته ضربات روحی پی در پی و رفتن پیش یک فالگیر و گرفتن فال قهوه تصمیم میگیره به خدا نزدیک تر بشه و تزکیه روح و نفس رو انجام بده.پس با صمیمی ترین دوستش خدا حافظی میکنه و به کلیسا میره و در بیمارستان کلیسا خدمت میکنه در راه خدا و تمام وقت به عبادت و تفکر و خدمت میگذرونه تا.........
در میان اشگ و تردید ژانین و بچه هایش من از خانه خیابان هوسمان رفتم. رفتم تا در اتاقی در کلیسا ی نوئی جدا از خواهرانی که در کلیسا بودند در سوگی که به خودم و تنها خودم تعلق داشت دنیائی دیگر را تجربه کنم. روزها در بیمارستان بودم.روسری سفید رنگی بر سر میکردم که از دور مثل راهبه ها بود و ردایی بلند.موهایم به تمامی ریخته بود ولی دیگر برایم فرقی نداشت. ناگهان انگار دستی از یک رودخانه پر موج و پر تلاطم که لحظه ای از رفتن باز نمیماند مرا در برکه ای انداخت که در آن آب چون آینه ای بود و در آسمانش نه لکه ای ابر بود نه نسیمی حتی موج در آن می انداخت. روز ها از صبح میرفتم و یک نفس در خدمت بیمارانی بودم که درد می کشیدند.وقتی لگن های خون و فضولات بیماران را میبردم.لباسهایشان و ملافه هایشان را عوض میکردم کمکشان میکردم از تخت پایین بیایند.بالای سرشان مینشستم و برایشان حرف میزدم و یا برایشان کتاب میخواندم.داروهایشان را میدادم .آب یا سوپ در حلقشان میریختم.دستشان را میگرفتم که در دوران نقاهت دور اتاق یا در باغ قدم بزنند. انگار به زمین اتصال نداشتم و انگار از گذشته هم بریده بودم سبک بودم و هر روز سبک تر میشدم و تا به این مقام برسم پدر ویلفرد یاریم میداد.گاهی با دو سه سئوال و همیشه می گذاشت تا بعدا جواب را به خودم بدهم نه به او........ عادتش بود بیشتر اوقات در انتهای گفتگو کلام را میبرید تا جوابی از سر عادت نداده باشم.و رهایم میکرد تا فکر کنم و عادتم شده بود که شبها سر سجاده انقدر مینشستم تا پاسخ واقعی را بیابم. آن وقت بود که آرام و سبک زیر پتوی زبری که رو اندازم بود دراز میکشیدم .سبک و نرم روی برکه ای آرام رها میشدم من که تمام سال های قبل را بی تشنج و بی تکان نگذرانده بودم. دو سال در آن برکه ماندم.
بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است و خویشتن داری نوعی از عبادت ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
امشب که مهمون دارم خواهرم پیشمه فردا شب سعی میکنم زودتر بیام و بیشتر بنویسم. :)
بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است و خویشتن داری نوعی از عبادت ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
شاید بخاطر شلوغی نت تو اون ساعت ها اینطوری شده بود؟؟؟؟ آخه گاهی پیش میاد من که زیاد میرم تو فیس بوک یه ساعت هایی اصلا صفحه ی اصلیه فیس بوک رو باز نمیکنه چه برسه به پست گذاشتن. برای همین گفتم ساعت.
بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است و خویشتن داری نوعی از عبادت ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
مهسااااااااااااااااااا چیزی که اصلا نمیتونستم راجع بهت حدس بزنم چادری بودنته جالب تر این که نمیدونم چرا همیشه از حرف هات برداشت میکردم با اعتقادات بسیار قوی اما بدون حجابی!!!!! :))) نمیدونم چرا اینطوری فکر میکردم. به هر حال برام جالب بود. راستی نمیتونم نظر بدم تو وبلاگت متاسفانه پیغام میده شما نمیتونید نظر بدید.چی شده به نظرت؟؟؟؟؟
بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است و خویشتن داری نوعی از عبادت ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
بچه هااااااااااااااااااا کجایید بابا؟ من الان باید چیکار کنم؟همه ی قسمت هایی که دوست دارم تایپ کنم؟؟؟؟
خوب یکی بیاد به دادم برسه اینجا 3 روزه شده تاپیک سارا و فافا :))))
بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است و خویشتن داری نوعی از عبادت ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
سارا جون ممنون که وقت گذاشتی عزیزم. به نظر میاد داستان جذابی داره این کتاب خانم. تشویق شدم که بخونمش.
اما در مورد این سه زن، مقداری از بخش رضا شاه رو خوندم ولی از اونجایی که یه روایت تاریخیه اصلا کشش لازم و برای دنبال کردن باقی کتاب ایجاد نکرد. راستش هیچ جوری جذبش نشدم. ولی خوب علاقه مند شدم که کتاب خانم رو بخونم انشاالله...
خواهش میکنم بچه ها زحمتی نبود لذت میبرم وقتی خودم کتابی رو عاشقانه دوست دارم بقیه هم اونو بخونن و خوششون بیاد. حتما خانم رو بخونید و دالیا عزیزم سعی میکنم حتما تو گوگل بگردم نقدی ازش پیدا کردم مینویسم.
ترنم جون باهات کاملا موافقم چون کتاب سه زن بیشتر روایت تاریخی داره تا داستانی اما امینه و خانم اینطور نیستند. اما سه زن هم به جاهایی میرسه که بسیار جذاب میشه از من میشنوی بخونش تا برسی به قسمت های قشنگترش.
بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است و خویشتن داری نوعی از عبادت ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
آفرین به شماها باریکلا کرکره رو بکشید پایین دیگه مسیحا خانم کجایی مادر؟بقیه ی رئسا کجان؟ دیگه از من که گرفتار تر نیستییییییییییییییییییییییییین دیشب مهمونداری فردا شب عروسی داییم اومده خالم تازه رفته دخترم کلا کم خوابه 12 میخوابه 8 صبح بیداره و از دیوار راست میره بالا!!!!! :))
بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است و خویشتن داری نوعی از عبادت ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
الانم دارم میگردم یه نقد از کتاب خانم تو نت بیابم بذارمش اینجا که پیشی بیاد بخونه. (جریان پیشی اینه که هر وقت آترین بانو چیزی نمیخوره بهش میگم من اینو درست کردم برای پیشی؟خوب بیا بخور دیگه....اونم میخنده و تا میل به خوردن نداره با دستش پس میزنه میگه "پیش" یعنی بده به پیشی)
:))))
بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است و خویشتن داری نوعی از عبادت ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است