بخشی از سرود اول کتاب دوزخ:
Nel mezzo del cammin di nostra vita
mi ritrovai per una selva oscura
ch la diritta via era smarrita.
در نیمه راه زندگی
خود را در جنگلی تاریک یافتم
جایی که راه راست گم گشته بود
Ahi quanto a dir qual era cosa dura
esta selva selvaggia e aspra e forte
che nel pensier rinova la paura!
آه چقدر سخت است سخن گفتن
از آن جنگل وحشی، انبوه و خشن
که یاد آن نیز ترس آور است
Tant’ amara che poco pi morte;
ma per trattar del ben ch’i’ vi trovai,
dir de l’altre cose ch’i’ v’ho scorte.
ترس آن از مرگ هم بدتر است
اما به منظور بازگویی چیزهای خوبی که آنجا یافتم
ما بقی آنچه بر من گذشت را اینجا مینویسم.
Io non so ben ridir com’i’ v’intrai,
tant’era pien di sonno a quel punto
che la verace via abbandonai.
نمیتوانم بگویم چگونه داخل آنجا شدم
جنان غرق خواب بودم
که ندانستم چه وقت از راه منحرف شدم
http://forum.persiantools.com/t35078-page4.html
قاصدک
1388/6/16 1:47 ق.ظ
خلاصه داستان کمدی الهی:
کمدی الهی ماجرای سفر مجازی دانته در عالم کائنات است که در طول یک هفته اتفاق میافتد. هر چند گفته میشود که در طول تاریخ وقوع این سفر، هیچ اثری نیز از دانته نبوده است!
این سفر در روز عید پاک (هشتم آوریل) سال 1300 اتفاق میافتد. دانته در شب پنجشنبه خود را در جنگلی تاریک و انبوه میبیند، پس از یک روز آوارگی به دامنه کوهی میرسد. در آنجا ویرژیل (شاعر رومی 70 – 19 قبل از میلاد) را میبیند و سفرشان را آغاز میکنند. شنبه شب به مرکز زمین که قعر دوزخ است میرسند. بعد از 24 ساعت راهپیمایی از تونل درازی که آنها را به آنسوی کره زمین در نیمکره جنوبی میرساند، به پای کوه برزخ میرسند. سه روز و سه شب صرف صعود از کوه برزخ میشود، سپس شش ساعت در بهشت زمینی توقف میکنند و ظهر چهارشنبه به آسمان پرواز میکنند. او از ده طبقه آسمان عبور میکند و غروب پنجشنبه به بالاترین قسمت میرسد و سفر پایان میابد.
از نظر دانته زمین شامل دو نیکره شمالی و جنوبی است که نیمکره شمالی سراسر خشکی و نمیکره جنوبی سراسر آب است. دوزخ در واقع مخروطی بزرگ است که نوک آن در مرکز زمین واقع و قعر جهنم است و قاعده آن نیز پوسته نیمکره شمالی است که محور آن درست زیر شهر بیت المقدس قرار دارد. اگر نوک آن را در مرکز زمین ادامه دهیم در نیم کره جنوبی به جزیره ای که کوهی بلند دارد منتهی میشود که همان برزخ است و در نوک این کوه نیز بهشت زمینی قرار دارد. بعد از نه طبقه آسمان به عرش الهی یا فلک الافلاک میرسیم.
دانته از نقطه ای نامعلوم به راه میافتد و دایره وار تا مرکز زمین پایین میرود. سپس از طریق شکافی به نیکره جنوبی و جزیره برزخ میرود. از کوه بالا میرود تا به بهشت زمینی میرسد. پس اینکه گناهانش در آنجا پاک میشود به آسمانها پر میکشد تا به عرش الهی میرسد و خداوند را رویاروی میبیند. البته در کتاب دیگر از چگونگی بازگشت صحبتی نمیشود.
قاصدک
1388/6/16 1:54 ق.ظ
دانته در نیمه راه زندگیش خود را در جنگلی تاریک میابد که راه درست را گم کرده است. کوهی را میبیند و سعی میکند با صعود از آن راه را بیابد، اما در ابتدا پلنگ و سپس شیری درنده راه را بر او میبندند. پس از آن نیز گرگی گرسنه بر سر راهش ظاهر میشود و باعث میشود که از ادامه راه منصرف شود و به سمت جنگل فرار کند. در این میان شبح ویرژیل را میبیند. ویرژیل توضیح میدهد که این گرگ تاکنون اجازه عبور به هیچکس را نداده است و سرانجام توسط سگی از پا درخواهد آمد. دانته به درخواست ویرژیل او را به عنوان راهنما میپذیرد و برای رهایی از این مکان ترسناک به دنبال او سفرش را آغاز میکند...
( جنگل رو به عنوان گناهان زندگی، حیوانات درنده رو، صورتهای گناهان، سگ به عنوان ناجی دنیا و کوه رو هم به عنوان قله سعادت تفسیر کردند. ویرژیل هم در اینجا حکم وجدان آدمی رو داره).
دانته شروع به رفتن میکند، اما بزودی نا امید میشود و شروع به آوردن عذر و بهانه میکند. در اینجاست که ویرژیل او ترسو خطاب میکند و برایش توضیح میدهد که در واقع وی را بئاتریس برای نجاتش مامور کرده است و خود بئاتریس را نیز سنت لوسی مقدس و او را نیز حضرت مریم فرستاده است.
دانته با شنیدن این سخنان عزمش را راسخ میکند و به راه ادامه میدهد.
(در تفسیر این سرود گفته شده که انسان به تنهایی قادر نیست از گناهانش خلاص بشه و برای این کار به رحمت الهی نیاز داره. سه بانویی که در اینجا اسم برده شده در حقیقت نمادهای رحمت الهی هستند.)
شاعر به دروازه دوزخ میرسند که بر سر در آن نوشته شده امید و آرزوهایت را رها کن و داخل شو . در ورودی دوزخ افرادی هستند که نه با خدا بودند و نه بر علیه او و به دنبال پرچمی در هوا میدوند. سپس به رود آکرون (L' acheron) میرسند. در آنجا جمعیت گناهکاران منتظرند تا توسط قایقرانی به نام کارن (Charon) به سوی دوزخ بروند. کارن از بردن دانته امتناع میکند اما با صدای ویرژیل اطاعت میکند. در این هنگام زمین لرزه شده و رعد و برقی شدید میزند، طوری که دانته از هوش میرود.
(منظور از دویدن به دنبال پرچم ، رفتن به دنبال اهداف پوچه. آکرون اولین رود دوزخه.)
صدای رعدآسایی دانته به هوش میآید، از رود گذشته و کنار گودال دوزخ است. با ویرژیل پایین میروند و به اولین دایره دوزخ قدم میگذارند. اینجا جایگاه ارواحی است که تنها شکنجه آنان احساس محرومیت از لطف الهی و بهشت است. جایگاه قهرمانان، شاعران و دانشمندان یا کودکانی که نه گناهکار بوده اند نه با ایمان. برخی قبل از مسیحیت از دنیا رفته اند. قصری نورانی در این میان وجود دارد که جایگاه مردان مشهور تاریخ است. جایگاه ویرژیل هم در این مکان است.
(دانته تو این سرود اسم افراد زیادی رو اورده ازجمله بوعلی سینا!)پس از دایره نخست، دو شاعر به دایره شهوترانان میرسند که فضایی تنگتر است. در آستانه دروازه مینوس (Minos) گناهان ارواح را بررسی میکند. ارواح بسیاری در صف ایستاده اند. مینوس آنها را متناسب با گناهانشان به طبقه مورد نظر میفرستد(با تعداد دوری که دمش را به خود میپیچاند، طبقه مورد نظر را مشخص میکند). او از ورود دانته جلوگیری میکند اما با سخن ویرژیل آرام میگیرد و آنها وارد میشوند. دانته در اینجا ارواح عشاق مشهوری را میبیند که طوفانی جهنمی آنها را با شدت به اطراف پرت میکند. کسانی مانند هلن، آشیل، پاریس و... دانته پس از صحبت با دو عشاق، چنان غمگین میشود که از هوش میرود.
( چون شهوترانان به دنبال هوسهای خودشون به هرجایی میرن، دانته هم نماد باد جهنمی رو به تصویر کشیده که اونارو به هر طرف که بخواد میبره.)
دانته به دایره سوم میرسد، بارانی سرد و ابدی درحال باریدن است. ارواح به روی شکمشان در زمین میخزند. سربر (Cerbere) هیولایی سه سر به شکل سگ ارواح را ازهم میدرد. او با دیدن دوشاعر بسیار خشمگین میشود، اما ویرژیل با پاشیدن خاک به پوزه هایش او را آرام میکند. در اینجا دانته یکی از همشهریانش را میبیند و با او سخن میگوید. او به گناه شکم پرستیش در اینجا گرفتار شده است.
قاصدک
1388/6/16 1:58 ق.ظ
پلوتون (Pluton) نگهبان دایره چهارم از ورود دانته جلوگیری میکند، اما بازهم با کلام ویرژیل، به ناچاراجازه ورود میدهد. در این دایره افرادی بودند که در دو مسیر نیم دایره، وزنه های سنگینی را با سینه هل میدادند و تا به هم میرسیدند، به هم پشت میکردند و باز میگشتند. و همچنین گروه راهبانی را میبیند که مواهیشان را تراشیده اند. ویرژیل توضیح میدهد که اینجا جایگاه دخسیسان و اسراف کاران است. سپس از کنار رود سیاهی که به مرداب استیکس میریزد به دایره بعدی میروند. در مرداب استیکس ارواح خشمگینی هستند که خودشان را از هم میدرندو عده ای از آنان نیز در زیر مرداب هستند و از خشم و غضب قادر به سخن گفتن نیستند. دو شاعر از اینجا هم میگذرند تا به پای یک برج میرسند.
از بالای برج کنار مرداب، نوری علامت میدهد و به دنبال آن فلژیاس (Phlgias) با قایقی به سرعت پیدا میشود، و با ناراحتی آنها را از مرداب عبور میدهد. در میانه راه روحی خشمگین شوالیه مغرور فلورانسی قصد حمله به دانته را میکند. سرانجام به دروازه شهر دیس یا دیته (Dit شهر شیطان) میرسند. حصارها و معابد شهر از شدت گرما سرخ شده اند و از درون شهر صدای ناله های دردناکی به گوش میرسد. نگهبانان به درخواست ویرژیل هم توجهی نمیکنند و دروازهای شهر را به روی آنان میبندند
ویرژیل نگران به نظر میرسد و دانته نیز وحشتزده. سه دیو انتقام جو به سمت آنان میآیند و تهدید به آزاد کردن مدوز (Mduse) میکنند. در این هنگام پیک الهی سر میرسد و دروازهای شهر را به روی آنان میگشاید. داخل شهر پوشیده از قبوری است که سنگهای آن به کنار رفته و از درون آنها شعله های آتش زبانه میکشد. درون گورها کافران و ملحدان عذاب میکشند.
(در افسانه ها مدوز هیولایی زشت و ترسناک بوده که هرکس به اون نگاه میکرده به سنگ تبدیل میشده.)
هنگام عبور از کنار گورستان، شخصی به نام فاریناتا (Frinata) دانته را صدا میزند. دانته با او گفتگو میکند و در همین هنگام روح دیگری نیز از گور کناری سر بلند میکند و احوال پسرش را جویا میشود. فاریناتا تبعید دانته را پیشگویی میکند و توضیح میدهد که ارواح مانند دوربینان فقط قادر به دیدن گذشته و پیشگویی آینده هستند، اما از زمان حال بیخبرند. دانته و ویرژیل براهشان ادامه میدهند، تا دشتی را میبینند که بوی تعفن شدید از آن برمیخیزد.
(دانته تو این سرود توضیح میده که تنها مخالفان پاپ نیستند که تو دوزخ عذاب میکشن، بلکه از احزاب موافق پاپ هم افرادی به دلیل کشت وکشتار و خونریزیهای فراوان در دوزخ اسیرند.
دانته و ویرژیل کنار دره ای هستند که از اعماق آن بوی تعفن وحشتناکی متصاعد مشود. برای عادت کردن به این بو، مدتی در پشت قبر یک پاپ پناه میگیرند. در این لحظه ویرژیل به تقاضای دانته شروع به تشریح طبقات دوزخ میپردازد، که قبلا اشاره ای بدان داشتیم. دایره های هفتم تا نهم دوزخ که در زیر پایشان قراردارد، رفته رفته کوچکتر میشود. آنها به سوی دره و دایره هفتم سرازیر میشوند.
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.