2777
2789
عنوان

شهر کتاب(2)

| مشاهده متن کامل بحث + 148252 بازدید | 2291 پست
نقد گاهی اوقات از خود نوشته مهمتره . من میگم داستانک هایی که خودمون نوشتیم رو شماره گذاری کنیم و برا اساس شماره اش هر روز 3 تاش رو بررسی کنیم چطوره ؟
من فعلا اینترنت نفتی دارم !! adsl شارژش وصل شه 3 تا داستانکم رو اینجا میذارم چون هر کدوم عکس هم داره و سرعت این داره اعصابم رو خرد میکنه.
پس بچه ها پستهایی که داستانک دارید رو ویرایش کنید و شماره بذارید
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

چرا یه هویی اینجا سوت و کور شد؟!
قاصدک چقدر دخترت مامانیهههههههههههه. خدا برات حفظش کنه.

مسیحا این مطلبی که درمورد صبا نوشتی کجای وبلاگته؟! آخرین پستی که من می بینم " من فقط عاشق اینمه..."

1
در حالیکه پاش و روی پدال گاز فشار می داد، زیر لب خدا خدا می کرد که به موقع برسه. انگار چراغ خطرهای شهر زیاد شده بودند و همه دست به یکی کرده بودند که وقتی اون به تقاطع می رسه قرمز بشن. بازم یه تقاطع دیگه با چراغ قرمز! مشتش و با عصبانیت کوبید روی فرمان!
" لعنتی سبز شو دیگه " ... یه لحظه درنگ کرد... " اگه این بار هم دیر برسم... "
بی معطلی آژیر آمبولانس و روشن کرد. چراغ هنوز قرمز بود ولی ماشینها راه رو برای او باز کردند. لبخند تلخی به گوشه لبش اومد و آمبولانس شتاب بیشتری گرفت.
نگاهی به ساعت انداخت. دلشوره اش بیشتر شد. " امکان نداره به موقع برسم... "
به روبرو خیره شد. ماشینها یکی یکی از سر راهش کنار می رفتند. انگار خیابون فقط مال خودش بود. سرعتش و بیشتر کرد و آژیر کشان به راهش ادامه داد...

از سر خیابون که پیچید انگار تو یک دریاچه یخ فرو رفت.
به آرامی آمبولانس رو کنار پاش متوقف کرد.
نگاهش و به نگاه ناامید پسرش دوخت.
پسرک در آمبولانس و باز کرد و با صدایی لرزان گفت: " بازم دیر رسیدی. مسابقه تموم شد. این بار هم من برنده شدم... "
من هنوز اینترنت نفتی !!! دارم بچه ها اما یکی از داستانک هام رو میذارم که میدونم ایراد های زیادی داره و بنا به سرعت خیلی بالا !!! نمیتونم عکس آپلود کنم

ترنم داستانت رو 3 بار خوندم برام 2 تا نکته داشت که روز نقد بهت میگم
سارا خیلی بامزه نوشته بودی.


***

1. ** پرتقال خونی**




حلقه اش رو از دست چپش دراوآورد, نگاهی بهش کرد و غیر ارادی دوباره دستش کرد , انگار قولی به این آهن زنگ زده داده که تا همیشه نه زینت , که وبال انگشت لاغرش باشه
ساعت دیواری میگفت پنج و نیمه... تا اومدنش هنوز خیلی مونده بود ...خونه هم تمیز تراز اونی بود که نیاز به نظافت داشته باشه دیروز همه جا رو مرتب کرده بود;رفت سر وقت کتاباش ... کتاب شعرهاش رو دید که زیر دست و پای آلبر کالمو و فوکو و نیچه دارن خفه میشن تا اومد بانوی کیکاووس یاکیده رونجات بده تلفن زنگ زد

بله؟
سلام خوبی ؟ خسته نباشی
بد نیستم منم .جانم؟
آها ... خب ... باشه زنگ میزنم بهش حالا
(خنده)
کی میای ؟
ببین خواستی بیای یه کم پرتقال خونی بگیر
نه دستت درد نکنه
قربانت عزیزم .منم همینطور
خدافظ
گوشی رو که گذاشت 4 تا فحش داد که نمیدونست مخاطبش کیه...خودش یا اونی که پشت خط بود؟
. یادش به شازده کوچولو افتاد روزی داشت سیاره اش رو مرتب میکرد تا بره
ساعت میگفت هفت و نیمه ..پیرهن کوتاه قرمزش رو پوشید که 2 سال پیش کادوی سالگرد ازدواج بهش داده بود
پشت میز توالتش نشست , رژ لب براقه که هر دو خیلی دوستش داشتند رو برداشت و تا اونجا که جا داشت رو لبش کشید عطر که میزد دید از تو آینه داره به خودش میخنده
ساعت هشته ... کم کم دیگه باید پیداش شه
آروم بلند شد و از توی کیفش محتویات بسته ای رو که صبح از داروخانه گرفته بود حل کرد تو آب میوه اش . خندید و سر کشید
روی کاناپه ی جلو در ورودی خوابید و نمیدونست منتظر اومدن اونه که صداش از راه پله میاد یا اثر کردن سیانور.
هر چه بود ... خوب بود
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.

**************** داستان شماره ی 1 *****************




-بهت گفتم میخوامت.عاشقتم.نمیتونم ببینم با کس دیگه ای........نگفتم؟؟

-......

-د لامصب بخاطرت حبس کشیدم اونم 20 سال.کمه؟تازه اگه آقات رضایت نمیداد حالا حالا ها مونده بودم اون تو.

-.....

-حتی الانم جوابمو نمیدی...

"بسم الله رحمن رحیم.قل هو الله احد .......... آقا خیر این تازه گذشته یه کمکی به ما بکن ثواب داره........

-.....

سارا-بهار 89



*************** داستان شماره ی 2*******************




عروس بسته ی کادو را به طرف مادر شوهرش گرفت و گفت:مامان روزتون مبارک.
مادر شوهر که طبق معمول یک لنگه ی ابرو را بالا داده بود با باز کردن کاغذ و دیدن همان شومیز صدفی رنگی که ماه پیش پشت ویترین مغازه دلش را برده بود گل از گلش شکفت و انقدر خوشحال شد که دختر را بوسید و گفت:سلیقه ت محشره دختر جون اینو با انتخاب پسرم بهم ثابت کردی و با این کادو مهر تایید بهش زدی.
دختر با شرم همیشگی گفت:میدونید چقدر کاراگاه بازی کردم تا شما متوجه نشید 1 ماه پیش که ازتون پرسیدم "وای چقدر لاغر شدید مامان جان الان سایزتون چنده؟" برای همین پرسیده بودم.
مادر شوهر اما وارفت.........
چون برای رقابت با عروس زیبا و خوش اندامش 2 سایز دروغ گفته بود!!!!!!!

سارا-بهار 89

بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم
و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است
و خویشتن داری نوعی از عبادت
ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست
و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
سمانه جان
داستانک هات رو شماره گذاری کن و کپی کن دوباره اینجا تا راجع بهش صحبت کنیم.

بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم
و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است
و خویشتن داری نوعی از عبادت
ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست
و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
نگاه جان
باور کن خیلی اعصابم بهم ریخت از این مدل رفتن دوست کوچولومون.
اما خوب اون ترجیح داد هیچ توضیحی نده.
اگه اون اینطور راحت تره ما هم به احترام دوستیمون دیگه اصراری نمیکنیم برای توضیح بیشتر.

بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم
و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است
و خویشتن داری نوعی از عبادت
ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست
و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
نگاه :))


کجا بودی دختر ؟؟؟؟؟؟؟ خیلی خوشحالم که دوباره میبینمت. بچه ها فافا برای من ایمیل زد و علتش رفتنش از سایت روگفت . برای آرامش روح و قلب این دوست با احساسمون دعا کنیم.


سمانه جان داستانکت رو شماره بذار و منتقل کن تا روز شنبه راجع بهش حرف بزنیم
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
توسط   نخودی_سابق  |  1 روز پیش
توسط   setin98  |  2 روز پیش