سلام دوستان/با اجازه من نقد داستان (سگ ولگرد)رو میذارم.
سگ ولگرد نخستین داستان از مجموعه داستانی به همین نام است که یازده صفحه از حجم کتاب را فرا گرفته است. بی شک و بدون تردید پس از روان داستانهای هدایت و حتی بالاتر از زنده بگور و سه قطره خون , نام سگ ولگرد مطرح است. سگ ولگرد داستانی است که در دنیای معاصر می گذرد و بر خلاف داستانهای دیگر هدایت که یا در گذشته (پدران آدم) یا در آینده(س.گ.ل.ل)و یا بی زمانند(بوف کور- سه قطره خون) دارای زمانی ست مشخص اما این داستان می تواند در هر زمان و هر مکان رخ بدهد و علت برتری داستان موضوع و درون مایه همیشگی اوست.
سگ ولگرد داستان زندگی شخص هدایت است. اما چرا هدایت برای شرح بیوگرافی خود سگی را انتخاب کرده است. سگ در نظر عوام و مذهبیون نجس است و هرگز پاک نمی گردد و اگر سگی را دیدی او را آنقدر بزن تا بمیرد و بدان ثواب دارد! سگ هماره محکوم است به زوال و تنهایی .از طرفی نگاهبان است و به هر قیمتی که شده سعی دارد از منافع صاحب خود دفاع نماید. هدایت هم مانند سگ ولگرد از طرف مردم عادی و مذهبیون طرد شد و به دلیل آزادگی روحی او که به عضویت هیچ سازمان یا حزبی در نیامد3 مورد تنفر توده ای ها نیز قرار داشت باز هم حقیقت گویی هایش از طرف روشنفکران غرب زده که میمونهای بی هویت بودند , طرد شد. در نهایت حکومت هم از این موقعیت استفاده برده و او را در خویش حبس کردند.
در پایان داستان اشاره هدایت به سه کلاغ همین است یعنی سه کلاغ انتظار مرگ هدایت را می کشند و دوست دارند که او حذف شود . اول حکومت رضا شاه و سیاستمداران که او را مانع تحقق اهداف پست و ظاهر سازیهای خود می دانستند . دوم روشنفکران که یا طرفدار سرمایه داری بودند یا چون میمون مقلد سوسیا لیسم و از هدایت برای اشاعه فرهنگ صحیح و تحقیق در مورد فرهنگ مردم(folk lore) متنفر بوده و انتظار مرگش را می کشیدند و دسته سوم مذهبیون و مردم عامی بودند که به دلیل عدم شناخت صحیح شخصیت انسانی هدایت او را ملحد خوانده و دست به دست هم داده , برای مرگ او لحظه شماری می کردند و هدایت با مرگ تماشا ئیش پاسخی کوبنده به همگان داد. اتحاد این سه دسته را چه زیبا توصیف نموده است هدایت.
درد من حصار برکه نیست
درد من زیستن با ماهیانی ست که
فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است!