2777
2789
عنوان

شهر کتاب(2)

| مشاهده متن کامل بحث + 148246 بازدید | 2291 پست
برگرفته از سایت مجید زهری:


***نظر عجیب‌غریب احمد شاملو!

حسن محمودی دست بر نکته‌ی نغزی گذاشته است: "به نقل از جمال میرصادقی، احمد شاملو مدعی می‌شود که جمالزاده نویسنده‌ی واقعی یکی بود یکی نبود نیست و در واقع، آن‌را از دو نویسنده‌ی دوره‌ی مشروطیّت دزدیده است"! در پیامگیر آدم و حوا چنین نوشتم:
نمی‌دانم رواست که به گفته‌ی جمال میرصادقی استناد کنیم یا نه؟ فرض را بر این می‌گذاریم که شاملو واقعآ چنین گفته:
در جهان غرب -که کارها اغلب بر مدار منطق می‌گردد- اگر صاحب‌نظری یک یا حداکثر دوبار در حوزه‌ی ادبیات یا سیاست یا ... نظری خلاف واقع ابراز کند(به‌قول معروف اکاذیب نشر کند)، بایستی حیثیت "نظری" خود را برباد رفته بداند. در ایران ما البته وضع به گونه‌ی دیگری‌ست!
در ایران، استدلال، فقط به کار توجیه و اثبات نظریات خدشه‌ناپذیر قدیمیِ ما می‌آید و بس. مباد روزی که قلم کسی به نقد "قهرمانی" چون شاملو بگردد؛ آن قلم را چوب تکفیر کرده بر سر خود منتقد می‌شکنند! مثلآ همین شاملو، نظریه‌ی نویسنده‌ای را -در باره‌ی ضحاک و کاوه و فردوسی و ...- کپی کرده و چند ناسزا نیز برآن افزوده، در دانشگاه برکلی تحویل حضار می‌دهد. کاری به کژی‌ها و نژندی‌های محتوایی مدعای او نداریم که بحث‌اش به‌واقع مثنوی هفتاد من است، امّا بعد از این‌که بوی قضیه‌ی کپی‌برداری بلند می‌شود، می‌فرماید که به وقت سخنرانی مست بودم و خلاص! خب آب هم از آب تکان نمی‌خورد؛ نباید هم بخورد، چون شاملو بوده است دیگر! امّا ریشه‌یابی قضیه ما را به کجا می‌برد:
بحث جمالزاده و "اوّلین مجموعه‌قصّه‌ی فارسی" نیز -چون قضیه‌ی فردوسی- درست به هدف شکستن مبدأهای تاریخی و ادبی یک ملّت است. این مبدأها که سکوهای افتخار این ملّت هستند، بعضی را آزار می‌دهند که بایستی شکسته شوند. آخر امورات عدّه‌ای فقط از مبارزه با اعتبار ملّت‌ها می‌گذرد دیگر... تصوّرش را بکن: جمالزاده -یعنی پدر قصّه‌نویسی یک ملّت- به‌یکباره به دزد آثار دیگران تبدیل می‌شود! کاوه‌ی آهنگر، اسطوره‌ی مبارزه با ظلم و ظالمین، ناگهان به یک لات قدّاره‌بند نزول می‌کند، ضحاک می‌شود پدر سوسیالیسم تاریخی و حیثیت و نقش بی‌بدیل کورش هخامنشی، در زیر تیغ نقدِ حضرات به خاکروبه‌دانی تاریخ پرتاب می‌شود...[1]
احمد شاملو در مقدمه‌اش بر دیوان حافظ، خود با صراحت اعتراف می‌کند که بعضی از واژگان را، در لحظات آخری که حافظ شاملو می‌خواست زیر چاپ برود، به میل شخصی تغییر داده است![2] بیچاره تاریخ و فرهنگ ما و بیچاره‌تر نوادر ادبی ما چون حافظ، که شاملو فارسی‌نویسی یادشان می‌دهد!
در همین رابطه: زیرسئوال بردن جمال‌زاده، زیرسئوال بردن مبدا داستان‌نویسى معاصر فارسى است

توضیحات:
1- چکیده‌ای از سخنان شاملو در برکلی.
2- دلآرام مشهوری در دو گفتار، در جُستار "حافظ دیوانهء سرسامی یا فرزانهء جاودانی"، دست بردن شاملو در غزلیات حافظ را نقد کرده است.

پی‌نوشت:
1- اخیرآ شخصی به نام ناصر پورپیرار، در چند جلد کتابی که با عجله و تنها ظرف دو یا سه‌سال نوشته، تمامی تاریخ ایران‌زمین را ساخته‌ی صهیونیست‌ها خوانده است! هم‌کیش او عبدالله شهبازی نیز در آثارش، تاریخ و شخصیّت‌های تاریخی ما را لجن‌مال کرده است. می‌خواهم بگویم احمد شاملو از این حیث یگانه نیست!
2- در مثل مناقشه نیست! از این‌رو بود که نام شاملو در کنار آن دو نام قرار گرفت و الا شکّی نیست که شاملو خود از مفاخر ملّی ماست و جایگاه ادبی او در شعر معاصر، بی‌مانند است.
3- شنیده‌ام که ناصر پورپیرار جزو معارضان عراقی و از دار و دسته‌ی حزب‌الدّعوه‌ای‌هاست و اصولآ اصلیتی ایرانی ندارد. نمی‌دانم این خبر تا چه حد صحت دارد، امّا جانبداری‌های این شخص از صدّام حسین و همچنین "تاریخ درخشان اعراب"، این گمان را به حقیقت نزدیک می‌کند.
معرفی کتاب:
امیرزاده کاشی ها
(نقد شعر معاصر- شاملو)
نویسنده : پروین سلاجقه
ناشر : مروارید - تهران
تعداد صفحه 735
چاپ اول، 1384 شمسى


درباره شعر شاملو منتقدان و صاحبنظران از دیدگاه های ویژه ای قلم زده اند هرچند که این نقد و نظرها هرکدام ویژگیهای خاص خود را دارند اما جامعیت چندانی در آنها دیده نمی شود.
مولف در این کتاب با رعایت احترام و حفظ حقوق معنوی این بزرگان و با اتکاء به آخرین نظریه های نقد ادبی، ژرف نگرانه و ریزبین دوره های مختلف شعر شاملو را بررسی و تحلیل می کند و در بسیاری از موارد خواننده علاقه مند را به جهت درک صحیح و اصولی از بن مایه های شعری شاملو به تحسین وامی دارد.
اهمیت تدوین و چاپ کتاب" امیرزاده کاشی ها" بیشتر از آن روست که دراین مجموعه، شعر شاملو هم به لحاظ "ساختاری" و هم از جهت "درونمایه و محتوا" مورد واکاوی و تحلیل دقیق قرار می گیرد و افق های جدید و ناشناخته ای از شعر این شاعر بزرگ برای دوستداران شعر معاصر گشوده می گردد.

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

دالیای عزیز

ممنون از توضیحاتت... پیش از این هم نقد هایی اینچنینی بر شاملو خونده بودم ...
فقط خدا میدونه حقیقت دارند یا نه !!!! اما چیزی از ارزش شاملو کم نمیکنه به نظر من



مامان آریا شعر با چشمها یکی از چیز هایی بود که قصد داشتم برای مریمناز بنویسم :)
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
آثار شاملو برای کودکان در یک مجموعه

تمام کتاب هایی که شاملو برای کودکان نوشته است، در یک مجموعه به چاپ می رسند. به گفته مدیر نشر نظر که مجموعه یادشده را منتشر خواهد کرد، این مجموعه شعرها و قصه های شاملو برای کودکان از جمله قصه پریا، خروس زری، پیرهن پری و بقیه را شامل می شود که در حال حاضر همه آنها مشخص نشده اند. به گزارش ایسنا همچنین کتاب قصه دروازه بخت این شاعر پس از 35 سال توسط نشر یادشده در حال انتشار مجدد است. این کتاب در 60 صفحه با تصویرگری ابراهیم حقیقی مجوز انتشار گرفته و داستانی فولکلور است که برای کودکان به نگارش درآمده است. از سوی دیگر به تازگی دو عنوان از ترجمه های احمد شاملو از فرانسه به فارسی از سوی انتشارات نگاه تجدید چاپ شده اند.
سلام به همگی

مامان آریای عزیزم ممنون از لطف زیادی که به من داری ، اشتیاق من برای بازگشت به این تاپیک بسیار زیاد هست ، فقط کمی فرصت برای جمع کردن افکار و کارهای روزمره زندگی میخوام ، به زودی به جمع دوست داشتنیتون بر میگردم به زودی ...
پرواز با تو باید ...
گر پر شکسته در باد ...
گیتای بسیار عزیز

این کتاب رو قراره همه بچه های این تایپیک داشته باشن :)

تصویر سازی بلدی ؟ به محض پیدا کردن یک پا !!! شروع به نوشتن میکنم
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
سروناز جونم چشم عزیزم میرم میخونمش.راستی تو چرا پستاتو حذف کردی؟!

مسیحا جون من نقاشی میکشم اما تا حالا تصویر سازی نکردم یعنی اصولا آدم خلاقی نیستم.اتفاقا کار مورد علاقه ام هم هست اما هیچوقت دنبالش نرفتم.نه وقتش بوده نه استعدادش.
راستی فکر کردم منظورت از بچه های این تاپیک نی نی های این تاپیکه.واااااای از حالا لحظه شماری میکنم برای دیدن اون مجموعه.مرسی مسیحا جونم.
Lilypie Pregnancy tickers
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسته بود.
زار و زار گریه می کردن پریا
مث ابرای باهار گریه می کردن پریا.
گیس شون قد کمون رنگ شبق
از کمون بلن ترک
از شبق مشکی ترک.
روبروشون تو افق شهر غلامای اسیر
پشت شون سرد و سیا قلعه افسانه پیر.

از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می اومد
از عقب از توی برج ناله شبگیر می اومد...

- پریا! گشنه تونه؟
پریا! تشنه تونه؟
پریا! خسته شدین؟
مرغ پر بسه شدین؟
چیه این های های تون
گریه تون وای وای تون؟

پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه میکردن پریا
مث ابرای باهار گریه می کردن پریا



دلم نیامد این رو ننویسم
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
بچه ها این تایپیک رو من باز کردم اگر دوست داشتید شرکت کنید از هم چیز یاد بگیریم
http://www.ninisite.com/discussion/thread.asp?threadID=28812&postID=1689289#1689289



اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
شبی که از اعدام نجات یافتم


سال 1324 بود. از زندان متفقین آزاد شده بودم( شاملو دانش‌آموز مدرسه نظام بود که به ناسیونالیست‌های دوآتشه پیوست و در نتیجه بعد از اشغال ایران توسط متفقین به زندان آن‌ها در رشت، که تحت کنترل روس‌ها بود، افتاد.) و با خانواده به رضاییه می‌رفتم. پدرم افسری بود که به خاطر کله‌شقی‌هایش همیشه از این طرف ایران به آن طرف کشور تبعید می‌شد. خاش- چابهار- مشهد- یک ماه این‌جا، دو ماه جای دیگر. حالا نوبت رفتن به رضائیه بود. کلانتری مرزی بود. توی ساختمان دولتی نشسته بودیم که دموکرات‌ها به سراغمان آمدند. ما را، من و پدرم را گرفتند و بردند. مدتی ما را کت بسته در انتظاری کشنده توی پناهگاه نگه داشتند. شب که شد ما را بردند جلوی دیوار، روبه‌روی جوخه اعدام، چشممان را بستند، فدائیان مسلح به خط شدند و پدرم در این لحظه طوری ایستاد که سپربلای من باشد خودم را کنار کشیدم. تن به مردن داده بودم. ولی دل تو دلم نبود. مرگ را یقین داشتم، اما مرگ با شلیک‌های ناگهانی نمی‌آمد. انتظار کشنده و طولانی بود. هرلحظه شتابی حیرت‌انگیز داشت. هجوم هزاران خاطره در ذهنم مرا به سرحدِ انفجار کشانده بود، چرا معطل می‌کردند، چرا کار را تمام نمی‌کردند؟


دو ساعت جلو جوخه اعدام ایستاده بودیم. علت تأخیر مرگ این بود که فرماندة پناهگاه یک آن در تصمیم خود تردید کرده بود و مصلحت دیده بود که با فرمانده‌اش مشورت کند. فرماندة او پدرم را خوب می‌شناخت و پادرمیانی‌اش باعث نجات ما از مرگ شد. پس از آن هیچ‌گاه از مرگ نهراسیدم. مرگِ تن برایم بی‌اعتبار شده بود، در این زندگی بازیافته چیزهای عظیم‌تر برایم مطرح بود که مرگ در برابر آن‌ها ارجی نمی‌داشت. من عشق را یافته بودم، زیبائی را، حماسه را. از آن شب به بعد هیچ چیز در زندگی مرا نترسانده است. بر مرگ پیروز شده بودم و بر تمامی ترس‌هایی که از جسم زاده می‌شود.




من عشق را یافته بودم ، زیبایی را ،حماسه را ... از آثارش میشه به وضوح فهمید .
پرواز با تو باید ...
گر پر شکسته در باد ...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز