2777
2789
عنوان

شهر کتاب(2)

| مشاهده متن کامل بحث + 148246 بازدید | 2291 پست


دکترعلی شریعتی



هبوط در کویر عنوان کتاب نهم از مجموعه آثار 35 جلدی دکتر شریعتی است که ابتدا در دو کتاب با عنوانهای هبوط و کویر به چاپ رسیده‌اند. شریعتی در بخش اول کتاب یعنی هبوط، داستان سمبلیک آدم و هبوط او را از بهشت می‌نویسد که در حقیقت فلسفة‌ تاریخ اوست که به زبان نماد و سمبل حکایت می‌شود و در بخش دوم، کویر را به عنوان نماد وطنش ایران برمی‌گزیند و با برشمردن مشخصات کویر، مسایل آن روز و تاریخ پر و فراز و نشیب ایران را ترسیم می‌کند و می گوید: کویر، تاریخی که در صورت جغرافیا نمایان شده است.

پیشینة داستانهای نمادین یا سمبلیک در ادبیات کلاسیک فارسی به برخی از داستانهای شاهنامه و منظومه‌های رمزی عطار نیشابوری باز می‌گردد؛ اما در نثر شاید نوشته‌هایی مانند عقل سرخ و لغت موران از شیخ شهاب‌الدین سهروردی و رساله الطیر ابن سینا را بتوان نمونه‌های کاملی از این نوع ادبی به شمار آورد. اما در ادبیات داستانی معاصر، نویسندگان ما کمتر به این شیوه توجه نشان داده اند.

دکتر شریعتی از چهره‌‌‌‌هایی است که بیشترمردم او را در سیمای یک متفکر و اصلاحگر دینی و اجتماعی می‌شناسند و کمتر از بعد ادبی او اطلاع دارند. اما شخصیت چند وجهی دکتر، او را به سمت نگارشهای متفاوت و مختلفی کشانده است. هرچند نمی‌توان او را به صورت حرفه‌ای شاعر و داستان‌نویس نامید، ناگفته نماند که ایشان شعر و داستان نیز در کارنامه‌اش دارد. اما نوشته‌هایی که عرصة نمود تخیل خلاق شریعتی است، نگارشهای ادبی ـ داستانی ـ شعری ایشان است. این ترکیب غریب شاید بتواند به نوعی، ساختار نوشته‌هایی مانند هبوط در کویر و گفت‌وگوهای تنهایی را ترسیم نماید، نوشته‌هایی که در پرواز خیال و زبان ایهام‌دار، گاهی به شعرناب پهلو می‌زند و در توصیف و شخصیت‌پردازی دقیق، به داستان؛ اما خود، آنها را نه به قصد شعر نگاشته است و نه داستان.

دکتر شریعتی خود در مقدمة همین کتاب، تقسیمی از نوشته‌هایش به دست می‌دهد که موقعیت این نوشته‌های ایشان را به روشنی بیان می دارد: نوشته هایم نیز بر سه گونه اجتماعیات، اسلامیات و کویریات. آنچه تنها مردم می‌پسندند: اجتماعیات، و آنچه هم من و هم مردم: اسلامیات، و آنچه خودم را راضی می‌کند و احساس

می‌کنم که با آن نه کار، و چه می‌گویم؟ نه نویسندگی، که زندگی می‌کنم: کویریات.



از مشخصات بارز کتاب کویر، نثر زیبا، پخته وتأثیرگذار آن است. با خواندن کلمات این کتاب، خوانند خود را در پرتو تابش اشعة مرموزی می‌یابد که از منبع نامعلومی بر سراسر وجود او تابیدن گرفته است. منبع این انرژی، بی‌شک کورة گداخته‌ای است که شبانه‌روز در قلب دردمند و بیدار دکتر زبانه می‌کشیده است.



کتاب کویر دربرگیرندة شانزده مقاله در موضوعات به ظاهرمتفاوت، ولی در باطن همخون و همخوی است. مهم‌ترین این مقالات، اینهایند: کویر، کاریز، تراژدی الهی، معبد، و انسان خداگونه‌ای در تبعید.

http://www.abook.ir/?action=show_news&news_id=41
درد من حصار برکه نیست
درد من زیستن با ماهیانی ست که
فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است!

چند نفر از دوستام وقتی خونمون اومدن اولین چیزی که پرسیدن فرشمون بود! 😂

طرحش خیلی خاصه و اصلاً شبیه فرش‌های معمول بازار نیست. من از فرش زانیس خریدم، قبل از خرید هم با پرو مجازی، فرش‌ها رو داخل خونه خودمون دیدم و خیلی راحت‌تر تونستم انتخاب کنم.

راستی خرید قسطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم دارن.

اینجا کلیک کن تا سایتشون رو ببینی.


اگر می خوانم،می جویم،می یابم و می گویم،انگیزه ام دردی است که ریشه در جانم دارد و اگر از اینهمه سر بتابم درد با جان یکی شده ،خواهدم کشت. بیماری مرگ آوری هست که به تاریخ ، فرهنگ ، مذهب و مردممان هجوم آورده است و یک لحظه غفلت همه چیز را نابود خواهد کرد . این است که آرام نمی یابم ، چرا که درد شدیدتر از آن است که فرصت آرامشی دهد و بیماران ، به مرگ نزدیک تر از آن که بتوان به خوشایند و بدآینددیگران اندیشید...
{دکتر علی شریعتی}
درد من حصار برکه نیست
درد من زیستن با ماهیانی ست که
فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است!
هبوط یکی از کتاب هاییه که نمیشه 1 بار خوند و رهاش کرد ... هر خطش حرفی برای گفتن داره

این نوشتار بی اندازه زیبا اینطور آغاز میشه :



((مرا کسی نساخت ، خدا ساخت ، نه آنچنان که (( کسی می خواست)) ، که من کسی نداشتم ، کسم خدا بود ، کس بی کسان . او بود که مرا ساخت ، آنچنان که خودش خواست ، نه از من پرسید و نه از آن ((من دیگر)) م . من یک گل بی صاحب بودم . مرا از روح خود در آن دمید و ، بر روی خاک و در زیر آفتاب ، تنها و در زیر آفتاب تنها رهایم کرد . ((مرا به خودم وا گذاشت.)) عاق آسمان ! کسی هم مرا دوست نداشت ، به فکرم نبود . وقتی داشتند مرا می آفریدند ، میسرشتند ، کسی آن گوشه خدا خدا نمیکرد . وقتی داشتم روح می پذیرفتم ، شکل میگرفتم ، قد میکشیدم ، چشم هام رنگ میخورد ، چهره ام طرح میشد ، بینی ام نجابت میگرفت ، فرشته ای ظریف و شوخ و مهربان و چابک پنجه ای ، با نوک انگشتان کوچک سحر آفرینش ، آن را صاف و صوف نمیکرد ، وقتی میخواستند قامتم را برکشند خویشاوند شاعر خیال پرور و بلند پروازی نداشتم تا خیال و آرزوی خویش را نثار بالای من کند ، وقتی روح را خواستند در کالبدم بدمند ، هیچ کس ، پریشان و ملتهب دست به کار نشد تا از نزهتگه ارواح فرشتگان ، قدسیان ، شاعران ، عارفان و اله های زیبایی های روح و خدایان هنر و احساس و ایمان ، نازترین و نازنین ترین را انتخاب کند و ...)))
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
سلام

شرمنده اخلاق فرهنگیتون خانوما . من باز متاسفانه کتاب رو پیدا نکردم این کتاب رو فقط یک بار اون هم سال سوم یا چهارم دبیرستان خونده بودم و راستش چون بعدها یه کم شریعتی زده ! شده بودم دوباره نرفتم سراغش. دیروز کتابخونه بودم ازشون پرسیدم گفتن ندارن ( راستش من برای دیدن فیلم های ایرانی یا خوندن کتاب به زبون فارسی
به کتاب خونه سفارش می دم برام بیاره اونا معمولا ظرف چند روز یا نهایتا یک هفته هر چی بخوای برات تهیه می کنن مگه اینکه واقعا نایاب باشه . گاهی کسی قبلا کتاب رو سفارش داده بوده و در کتابخونه موجود هست .. )
اما خوب من خیلیییی اوقات هم کتاب دانلود می کنم دیگه تقریبا عادت کردم اوایل کمی عذاب وجدان داشتم اما دیگه ندارم مخصوصا در مورد کتاب ... تمام عمر یاد گرفتیم با عذاب وجدان زندگی کنیم ....
فکر می کنم مخصوصا در جامعه ما که هم اقتصاد مسموم شده و هم فرهنگ هر کی به هر شکلی اگه خطی بخونه باید تشویقش کرد برای مردم منتظر بهانه ما همین بس که یه سنگ کوچیک به حق یا ناحق بندازی جلو پاشون همون آمار مطالعه چند دقیقه در سالشون هم تبدیل به صفر می شه..
صحبت زیاده و مجال کم ...

قاصدک جون لینک شما رو هم نتونستم باز کنم دوست خوبم .
قسمت کوتاه دیگری از هبوط که خیلییییییییییییییییییییییی دوستش دارم


این فرشته ها که احساس ندارند ، " فرشته عشق نداند که چیست ؟ " سر عمله شان شیطان است ، درست است که ظاهرا همه مطیع و منقاد خداوند ِ خدایند و برای او کار می کنند امّا پنهانی دست همه شان در دست شیطان است .

بهترین فرشته ها همین شیطان بود . مرد و مردانه ایستاد و گفت :" نه سجده نمی کنم "، تو را سجده می کنم امّا این آدمک های کثیفی را که از " گِل متعفّن " ساختهای این موجود ضعیف و نکبتی که را که برای شکم چرانیش خدا و بهشت و پرستش و عظمت و بزرگواری و آخرت و حق شناسی و محبت و همه چیز و همه کس را فراموش می کند ، برای یک شکم انگور یا خرما یا گندم ، گوسفند وار پوزه اش را به زمین فرو می برد و چشمش را بر اسمان و تو می بندد ، سجده نمی کنم . این " چرند بدچشم ِ شکم چران ِ پول دوست ِ کاسبکار پست " را سجده کنم ؟ کسی را که به خاطر تو ، برای نشان دادن ایمان و اخلاصش به تو ، یک دسته گندم زرد و پوسیده را به قربانگاه می اورد ؟ او را که به خاطر خوشگلی خواهرش حرف تو را زیر پا می گذارد ، پدرش را لجن مال می کند ؟ برادرش را می کشد ...؟ نمی بینی اینها چه می کنند ؟ زمین را و زمان را به چه کثافتی کشانده اند ؟ مسیح و یحیی و زکریا و علی را بی رحمانه و دد منشانه می کشند ، تنها به علت آن که " می توانند " نه ، تنها به علت ان که " شخصیت بزرگ " روح بلند و انسان پرشکوه تحملش برای اشخاص حقیر ، ارواح زبون و ادمک های خوار شکنجه اور است و احساس بودن آنها عقده های حقارت و پوچی را همچون ماران خوشه دار به خشم می اورد و دیواره ی جانشان را نیش می زنند و از شدت درد دیوانه و هار می شوند و انگاه با سوختن و پوست کردن انها ارام می گیرند .



ممکن است بگویید :" نه تو بدبینی داری مبالغه می کنی ، اوقاتت تلخ است و همه دنیا را تلخ می بینی " چه می دانم ؟ شاید ! امّا اگر اینها با او همدست هم نیستند ، اگر چنین غرضی هم ندارند ، نتیجه کارشان که جز این نیست "



الان اگر خدا و شیطان بیایند و یک نگاهی به این بچه های حضرت قابیل بیاندازند شیطان سرش را بالا نمی گیرد و سینه اش را جلو نمی دهد ؟

آن رجز " فتبارک الله احسن الخالقین " برای همین ها بود یا برای قربانیان بی دفاع اینها ؟ برای آن تنهایانی که هنوز ناله دردشان را از اعماق سیاه این چاه طویل تاریخ می شنویم یا این " همج الرعا " ها که از زور خوشی ترکیده اند و در ته چاه سر به مرگشان را گذاشته اند و تخت خسبیده اند ؟



وگر نه این معنی دارد که خداوند عالمی بیافریند و با هزار آرزو وآرمان آدمی که معجزه خلقت و هنر خداییی خویش است بسازد و در روح خودش در او بدمد و بعد او را و همه چیز را ول کند و برود دنبال کارش؟ دنبال چه کار ؟ لابد دیده است که چیزی از آب در نیامد که ولش کرد . دید که این لجن متعفّن قابلیت پذیرش " روح او " را نداشته ، دم اهوراییش در تعفن این گِل بدبو گم شده است و به جای خلیفه اش و همانندش چیزی شده است باب ریش شیطان !



مگر حضرت ادم یک موجود دو بعدی نبود ؟ نیمش خدایی و نیمش شیطانی ؟ که خوی خداییش را به هابیل داد و خوی شیطانیشرا به قابیل ؟ خوب ! هابیل که جوان و ناکام مرد ، قابیل کشتش و اینها که خودشان را آدمیزاد می خوانند همگی بچه های قابیل پست و قاتل و منفور خدا و آدمند .



خود خدا صاف و پوست کنده بارها در تورات ، در قران فرموده است : " گِل ، خاک ، لایه ته نشین شده ، گِل و لای سیل ، لجن بدبو گند ، " خوب از گل و لای ولجن مگر می خواهی چی از آب درآید ؟
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
این فرشته ها که احساس ندارند، شعور ندارند، اینها یک مشت عمله اند که کنتراتی کار میکنند،تقلبی کار میکنند! سر عمله شان شیطان است. درست است که ظاهرا همه مطیع خداوندی خدایند و برای او کار میکنند، اما پنهانی دست همه شان در دست شیطان است، همه در بیعت اویند، عرضه اش را نداشتند که مثل اوعصیان کنند، اگر نه می کردند و می کنند!!! بهترین فرشته ها همان شیطان بود! مرد و مردانه ایستاد و گفت: نه،سجده نمی کنم،تو را سجده می کنم اما این آدمکهای کثیفی را که از گل متعفن ساخته ای، این موجود ضعیف و نکبتی را که برای شکم چرانی اش، خدا و بهشت و پرستش و عظمت و بزرگواری و آخرت و حق شناسی و محبت و همه چیز و همه کس را فراموش می کند، برای یک شکم انگور یا خرما یا گندم، گوسفند وار پوزه اش را به زمین فرو می برد و چشم اش را بر آسمان و بر تو می بندد سجده نمی کنم، این چرند بد چشم شکم چران پول دوست کاسب کار پست را سجده کنم؟ کسی را که به خاطر تو، برای نشان دادن ایمان و اخلاص اش به تو ، یک دسته گندم زرد و پوسیده را به قربانگاه می آورد؟ او را که برادرش را میکشد...؟ چه می دانم؟ شاید این فرشته هایی که این شبه آدم را درست می کنند، واقعا غرض خاصی هم نداشته باشند واقعا با همکار و هم قطار سابقشان، هم دست و هم داستان نباشند، ولی حداقل این هست که اگر هم توطئه ای در کار نباشد ، اینها کنتراتی کار می کنند، تقلبی کار میکنند یا خدا روزمزدشان نکرده، کارمزدی کار میکنند، یعنی هر رأس آدم که بسازند، مثلا یک قران مزدش را می گیرند. یک قران؟ چه خبر است؟ چهار پول ، نیم عباسی ،یک غاز. این است که تمام هم و غمشان زیاد درست کردن است، بالا بردن سطح تولید است!
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
من از روی همین آدم هایی که درست می کنند و هر روز ، خر در خروار هی می دهند بیرون ،فهمیدم که آنها کارمزدی اند، تقلب می کنند، حتی توی همین لجن و گل و لای هم، جنس آشغال می زنند، از مایه ی روح و احساس و عقل و زیبایی می دزدند، کش می روند و ریشه و پی و چربی و روده و شکمبه پر شده و استخوان و پوست و پشم و قازوراتش را زیادتر می کنند. حتی بعضی را همین جوری نیمه کاره می دهند بیرون! هنوز اعضای یدکی اش را درست به هم نبسته اند و جوش نداده اند و پیچ و مهره هایش را سفت نکرده اند، ول میکنند روی زمین، به قدری آنجا سرشان شلوغ و حواس شان پرت است و از روی بی اعتنایی و سهل انگاری و دستپاچگی کار میکنند، که گاهی اصلا اسباب و لوازم آدم ها را عوضی می بندند. مثلا زبانی را که برای یک آدم حسابی ساخته اند و مال یک شخص شرافتمند و خوش سخن است میگذارند توی دهان یک دزد قالتاق پاچه ورمال!!چشم و لب و ماسک صورت را برای یک تیپ معصوم دوست داشتنی پر محبت و صمیمی و فداکار ساخته بودند،میکشند به کله ی یک رند هفت خط بدکاره ی رذل! گاهی دل و دماغ یک غلام ، برده ، کنیز و نوکر یا گاهی حتی از حیوانات مثل دل و دماغ خوک یا جغد یا سگ یا مار یا گاو یا الاغ یا روباه یا گرگ یا عنتر یا بوقلمون یا موش یا جغد یا شتر یا شتر-گاو-پلنگ و... را همین جور چشم بسته و شانسی، می چپانند توی اندام یک آقا ، یک خانم ، یک شخصیت بسیار برجسته،محترم،دانشمند... نمی دانم !گاهی فکر می کنم شاید شوخی هم میکنند. خودشان هم از این کار یکنواخت و خسته کننده یی که بیش از پانصد هزار سال است،از آدم نئاندرتال تا فیلدمارشال و از یأجوج و ماجوج تا آنگلوساکسون و از آدم های میمون نمای عهد بوق تا میمونهای آدم نمای عصر برق ، فرقی نکرده و بلکه افتضاح تر هم شده است، حوصله شان سر می رود و گاه برای تفریح خاطر و خنده و شوخی و رفع ملالت چنین کار بی ثمری ، جوک های با مزه ای می سازند............ "
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
اگر قسمت هاییش رو تایپ میکنم برای اینه که اونهایی کهنخوندن لااقل از این چند خط های کوتاه اینجا استفاده کنند
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
مسیحا جون من دارم کتاب رو می خونم و می خونم

ممنون از این قسمتهای ظریفی که با نکته سنجی خاصت انتخاب می کنی و می ذاری

متاسفانه یا خوشبختانه من کتاب دیگه ای در دست داشتم و دارم که به شدت مشتاق خوندنشم و به همین دلیل خیلی به کندی به هبوط می رسم اما به زودی تمومش میکنم
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

ارامش

ترنم1404 | 25 ثانیه پیش
2791
2779
2792