دوسال پیش عید رفتیم خونشون ۴روز موندیم اونموقع یه بچه ۸ماهه داشت من خیلی عذاب وجدان داشتم خدایی هم خیلی کمکش کردم غذابارمیذاشتم ظرف میشستم چون خرید داشتیم توشهرشون رفتیم شوهرمم که پیله که نه بمونیم باحوصله خرید کنیم ۴روز خلاصه موندیم
بعدکه برگشتیم ماخیلی زنگ میزدیم که پاشین بیاین یه هفته بمونید هرسری بهونه ای میوردن پریروز خواهرشوهرم فهمید من حاملم و درنتیجه کل فامیل فهمیدن ازطرفی دوروز هس اثاث کشی کردیمو خونمون داغونه خودمونم خستهههه
حالاامروز صبح جاریمینا پاشدن بدون خبر اومدن شهرماخونه مادرشوهرم خونه ماهم حتما فردایی پس فردایی چیزی میان دیگه شک ندارم جاریم از قضیه دوسال پیش ناراحته الان که فهمیده من شرایطم سخته اومده تلافی اون۴روزو دربیاره
شماچی فکرمیکنید؟منکه باورنمیکنم اومدنشون اتفاقی بوده صددرصدددد واسه تلافی اومده
مادوساله داریم زنگ میزنیم میگیم بیاین نمیان بعدحالاکه فهمیدمن باردارمو اثاث کشی هم کردم داره میاد