سلام با مادر شوهرم بد حرف زدم.. البته یادم نمیاد اصلا چی گفتم..امروز کلا سرسنگین بود..شوهرم گفت بمون از دلش در بیار ولی نتونستم.. وقتی سرسنگینه نمیتونم نزدیک شم
منم امروز با بهترین دوستم قهر کردممممممممممممممممممممم گریهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
مجبورى از دلش دربيارىوگرنه كينه بيشتر ميشه و سختتره اول آخر تو بايد برى جلو پس هر چه زودتر بيشتر وگرنه هى چيزاى قديميم يادش مياد بيشتر كينه به دل ميگيره
عمر احساست يك زن، ذره ذره با هر كوتاه آمدنى كم ميشود...
سر اینکه قرار بود با خواهرشوهرم زندگی کنم..مستاجر اونا بشیم...شوهرمم بهش گفت که به هیچ وجه زنم قبول نمیکنه...اونم دیروز ازم پرسیدو گفت دلیلات الکیه میدونم از دخترم خوشت نمیاد مگه اون چکارت کرده...
اگه واقعا بد حرف زدی برو بدون اینکه هی از قبل خودت رو آماده کنی معذرت خواهی کن. حالا با ادبیات خودت. بگو به فلان دلیل ذهنم مشغول بود متوجه نبودم چطوری حرف زدم. شما هم مثل مادر من. ببخش از شما. با صداقت بگی، ردیف می شه.
«مگه زوره؟ به خدا هیچکی به تاریکیِ شب تن نمیده؛موشِ کورم که میگن دشمنِ نوره، به تیغِ تاریکی گردن نمیده!»