من یه دوستی داشتم همش با پسرا دوست میشد می گفتیم نکن کارت اشتباهه و این حرفا شهرمونم کوچیک بود شوهرشم خیلی اینو دوست داشت خیلی
مدرسه میرفیم ۱۸سالش بود خلاصه این با یه پسر دوس میشه میگه اگه طلاق بگیری من باهات ازدواج میکنم و این حرفا یه روز پسره به دوستم میگه بیا تورو ببرم با خواهرم آشنا کنم دختره هم ساده هرچی بگی باور میکنه منو اونیکی دوستم کلی التماس کردیم نرو کارت اشتباه خودتو بدبخت نکن خلاصه این میره با پسره که با خواهر پسره آشنا شه اینو میبره یه خونه میگه خواهرم حتما پیش همسایس بشین صداش کنم این منتظر میمونه بعد ده دیقه یه پسر دیگه رو می فرسته تو پسره گوشیشو تنظیم میکنه فیلم بگیره زیر گلو دختره هم چاقو می ذاره
دختره رو اذیت میکنه و ازش فیلم میگیره
یهو تو حیاط مدرسه نشسته بودیم دیدیم الهام گریان کنون اومد با لباس پاره زنگ زدیم به خونوادش و پلیس و این حرفا انقد گریه میکرد میگف کاش به حرفاتون گوش میکردم و نمی رفتم حالا دیگه شوهرشو میخاست که شوهرش قبولش نکرد
بچگی کرد ولی خواهرم تو چکی نکن
چن سالته شوهرت چن سالشه؟