از وقتی ازدواج کردم خونواده شوهرم بهم پاگشا ندادن واز همون روزا جاریام پشت سرم حرف میزدن و...مادرشوهرم خیلی برا جاریم ارزش میزاره برای من اصلا نمیزاره چون از جاریم میترسه...اخیرا هم مادرشوهرم رفته پشت سرم حرف زده گفته من تو خوتشون اصلا کار نمیکنم در حالیکه الکیی میگه و پدرسوهرم با لحن تهدید باهام حرف میزنه و...من اصلا از خونواده شوهر شانس نیاوردم باز یاد کاراشون افتادم اعصابم خوردشد