شوهر من کلا اهل رفت و آمد نیست و به شدت بدش میاد کسی بیاد خونه ی ما ، چند روز پیش دوستم که تقریبا ۲ سالی هست می شناسمش و یه شهر دیگه زندگی می کنه و قبلا یه بار اومده خونه مون برا نهار اومد ، منم یه بار رفتم خونه شون شهرشون چند روز بودم، از قضا فامیل یکی از همکارای آقامونم هست، خلاصه یهو پیام داد دارم میام شهرتون، منم آبجیم که اونم اخلاقای خاصی داره از یه شهر دیگه اومده بود خونه مون ، خلاصه استرس شوهر و استرس آبجی و اومدن دوستم و ... تا اومدنش ۲،۳ روزی زمان داشتم و انقد التماس شوهرم کردم که اجازه داد اونم با اخم و تخم ، از اونورم هیچی تو خونه نداشتیم و پولم نداد ، خلاصه حدود ۵۰۰ تومن قرض کردم و یه سری چیزا برا خونه خریدم و روزی که اومد هم رفتم دنبالش و بعد گفت بریم برا دوست پسرم که اینجا سربازه هدیه بخریم تو گرما چند ساعت باهاش رفتم و انقد پیاده روی کردیم از این پاساژ به اون پاساژ که پاهام شکست ، خلاصه ساعت ۱۰/۵ شب اومدیم خونه و برا اولین بار شوهرمو و دید و کلی ازش تعریف که چه شوهر خوبی داری ، تازه از قبل بهش گفته بودم شوهر من اخلاق خاص داره چون پیش اومده بود قبلا به مهمونا بی احترامی کنه