ما پاگشا خونه خواهرشوهر کوچیکم دعوت بودیم
شب ک از اونجا اومدیم
مادرشوهرم اومد پایین ( طبقه پایین خونشونم ) بهم گف فردا قراره دختر فلانی ( خواهرشوهر کوچیکم ) رو ببریم دکتر از اونورم قراره بریم خرید تو هم اگه دوس داشتی بیا
منم گفتم ک میام
بد من یکی دوساعت پیش با خواهرشوهرم تو گروه فامیلی حرف میزدیم
من رفتم پی ویش گفتم فردا میرید خرید؟
گفتش معلوم نیس
بعد پرسید تو هم میای مگه؟
از نوع حرف زدنش احساس کردم دوس نداره باهاشون برم
( خواهرشوهز کوچیکم و مادرشهرم و من قرار بود بریم)
هی میگف معلوم نیس
حس کرپم مثلا میخواد بپیچونه منو
در صورتی ک مادرشوهرم قبلش بهم گفت بیا
در ضمن اینکه من خرید دارم و محرم هم اومد حتما باید برم
شما جای من بودید میرفتید یا ن؟