ی کارایی میکنه ک حرص میخورم، مثلا خونه مادرشوهرم ی آشپزخونه بزرگ توی حیاط داره و انقدر بزرگه ک چند تا گاز داره و سینک و.....
بعد خانوم میخواد گوجه توی غذا بریزه میاد توی حیاط ک من و شوهرم نشستیم لب حوض خم میکنه خودش رو و میشوره
ماشا الله هم مانتوش انقدر کوتاه بود ک تا کمرش رفت بالا و ... زیر شلوار لی چسب نمایان شد ، شوهرم داشت چایی میخورد سرش رو انداخت پایین
واقعا دلیل کارش رو نمیفهمم، آشپزخونه به اون بزرگی رو ول کرده اومده جلو شوهر من خم و راست میکنه خودشو