بچه ها شوهرمچند سال برای خانوادش مشکلاتیپیش اومده از نظر مالی ک اعصابشبهم ریخته کلا ،، طرف خانواده من یا جاهایدیکه میریم همش ساکتهولی خونه خودشون همشمبگه میخنده برای اینکه روحیه خانوادش بهتر شه،، منم حرصممیکیره دیروز سر اینموضوع بحثشذیدی کردیم،، چند بار دیگه هم این اتفاق افتاده سر مساعل بی خودیدعوامون بالا کرفته، ینی کلا زیاد حر و بحث داریم،، حالا شوهرممیگه طلاق بگیریم به درد همنمیخوریم، من عوض نمیشم توهم همینطور، تو ازمن ی جیز دیکه میخوای من ی جیز دیکهبهت میدم!!! میگه همه مال وزندگیمو کزاشتم برا تو ولی تو راضب نمبشی خیلی بهمفشار میاری دیگه بریدم
مردی که راحت میگه طلاق یجای کارش میلنگه هااااا هروقت گفته تو چی گفتی؟ احساس تحقیر شدن نمیکنی ...
بخاطر پسرم که هنوز 1و نیم سالشم نشده بی خیال میشم ولی اگه بخوام همه کاراشو تلافی کنم میدونم چیکار کنم ولی فعلا صبر میکنم چون سختیایی که تو گذشتش کشیده و اتفاقات زندگیش خیلی حساسش کرده خودشم بعد حرفا و کاراش پشیمونه و همیشه معذرت میخواد و معمولا خیلی مهربونه و همیشه ابراز علاقه میکنه خیلی پیش نمیاد بحثمون بشه فقط رو بعضی کاراش حساسم که آخرین بار که با آرامش باهاش حرف زدم البته براش نوشتم دیگه تکرار نکرده میدونم زیادی از همه چی میگذرم ولی دلم نمیخواد بخاطر هر چرت و پرتی زندگیمون از هم بپاشه بیشترم بخاطر پسرم
اگر میخواین کسی به حرفتون توجه کنهبا این جمله شروع کنید:"نمیدونم اینو بهت بگم یا نه..."😶