شنبه جشن فرستادن دختردایی شوهرمه که بره ماه عسل (اینا خانوادگی عادت دارن هیچ جشنی نمیگیرن فقط یه جشن کوچیک زنونه میگیرن که کادوها رو جمع کنن و برن ،حتی جشن نامزدی و عقدم نداشت)
حالا واسه عقد همین مامانش ز زد به کل خانواده شوهرم و همشون رو دعوت کرد برا عقد فقط به من و شوهرم نگفت
ما هم خیلی ناراحت شدیم حتی شوهرم چندبار جلو خانوادش گفت من پا تو عروسیش نمیذارم
شوهرم خیلی ساده و سریع همه چی رو فراموش میکنه
حالا یه مدت که گذشته میگه نه من یه چی گفتم
حالا نهایتش نمیریم ولی میگیم شهرستان بودیم
من میگم نه چرا دروغی بگیم که باور نکنن و فک کنن از قصد نرفتیم
نمیریم ولی بهشون میگیم سر اون قضیه ناراحت بودیم که نیومدیم
ضمنا خواهر همین عروس که جاری بزرگه خودمم میشه اون سری برا جشن دخترعمه ش که دخترخاله شوهرم بود دعوت نشد شوهرش ز زد قشنگ گلگیش رو کرد همه هم بهش گفتن خوب کاری کردی
حالا شوهرم به من میگه نه ول کن تو خوشت میاد بحث کنی و...