خیلی افسرده م خیلی زیاد یعنی به زور نفس میکشم دعا کنید حالم خوب بشه ، یکساله خونه بابام زندگی میکنیم با شوهرم ، ۳۰ تومن وام ازدواج گرفت قرار بود برای من یکم طلا بخره چون عروسیم نخریدن طلا ،،، زد زیر حرفش و میگه با یه سمساری شریک شده ولی میدونم داده به داداشش برای کارای نامربوط ,,, هر روز دعوا دارم ک خونه رو جدا کن هی امروز فردا میکنه ، دیگه مامانم حوصلش سر رفته بمن گفت برو بیرون از خونم ،،، بچه ها خسسسسسته م فقط میخوام بمیرم ،،، هر شب رابطه میخواد در صورتیکه من اصلا از نظر روحی نمیتونم دیگه قبولش کنم برای رابطه ،،، اینم یه عذاب دیگه شده برام وای خدا دیگه صبر ندارم جونمو بگیر