2777
2789

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

  وجود داره روز عاشورا جنیا میان ک ب امام حسین کمک کنن ولی امام حسین قبول نمیکه چون اونا دیده ننیشدن ب چشم یزیدیا و امام حسین گفت این جنگ نابرابر هستش ومن قبول ندارم من اینو تو ی نمایش ک شبیه ب تعزیه بود دیدم

میشه واسه خوب شدن زندگی خواهرم و خوشبختی برادرم یه صلوات بفرستین🌹😘❤️
بیشتر توضیح بدین جالب شد

ببین جن خوب ابدا حضورشو اعلام نمی کنه مثلا خونه مامانبزرگم داشت من چندین سال کودکی نوجونی جونیم تا ازدواجم و بعدش اونجا پلاس بودم اما هیچی ندیدم تا اینکه رفتم یه شهر دیگه و پدربزرگم بعد هفت سال از رفتنم اونجارو کوبید که دو طبقه بسازه یه شب یه زن و شوهر با دو بچه اومدن خوابم گفتن ما جنای اون خونه هستیم نزار خراب کنن خونمونو من که اهمیت ندادم اما یه سال بعدش رفتم اون خونه دیدم کل پونصد متر زیربنا نو شده غیر از دو اطاقک ته حیاط که خرابه مونده پرسیدم اینا چرا موندن گفتن اونارو نگه داشتیم خپدمون توش بشینیم تا ساختمون تکمیل شه نشستن رفتن بیرون اجاره کردن دقیقا همون دو اطاق خونه اون جنا بود که به خوابم اومدن و گفتن ما اینجا زندگی می کنیم جنای بد هم که نگم بهتره خدا نصیب هیچ مخلوقی نکنه هدفشون فقط تغذیه از روح انسانه جسمشم لازم ندارن به خاطر همین نود درصد جن زده ها می میرن مگراینکه نجات پیدا کنن البته من تسخیرم شدم توسط جن چندبارم تعریف کردم الان حسش نیست فقط بگم از مرگ بدتره حس ادم وقتی جن وارد بدن می شه من با دخالت مستقیم خود خدا نجات پیدا کردم خدا خودش می دونست نه خونوادم اعتقادی داشتن نه خودم همونطور می موندم و می مردم دیگه نجاتم داد کلا دو دقیقه تو بدنم موند بلند شدنشو دیدم سرتا پا سیاه پوشیده بود شنل سیاه رنگ کلاه شنلم رو سرش بود صورتشو ندیدم انگار اجازه نداشتم ببینم ولی موقع ترک بدنم انگشتمو محکم فشار داد تا یکی دو ماه خود به خود درد می گرفت اونجا دست چپم بود تا یکسالم باز درگیر بودم تا با پخش قرانو سوره بقره ذکر نجات پیدا کردم خیلی سخته خدا سر هیشکی نیاره بدجور ادم اذیت می شه منم یکی از فامیلامون جادوم کرد بداش اومدن سراغم مگرنه به عمرم همچین چیزایی تجربه نکرده بودم ایشالا اون ادم خیر نبینه دنیا و اخرت

ببین جن خوب ابدا حضورشو اعلام نمی کنه مثلا خونه مامانبزرگم داشت من چندین سال کودکی نوجونی جونیم تا ا ...

خیلی جالب بود و خیلی سخت حالا از کجا فهمیدی فامیلتون جادو کرده

خیلی جالب بود و خیلی سخت حالا از کجا فهمیدی فامیلتون جادو کرده

خودش گفت بهم اینکارو کرده با خنده گفت من جوابی نداشتم بدم چون اعتقادی نداشتم اما رنده شدم رسما هنوزم درگیرم ولی خداروشکر اوضام خیلی بهتر شده مثلا یه مورد از اذیتاشون من شوهرم ماموریت می رفت خودمو پسر سه سالم تو اطاق خواب می خوابیدیم هر شب قرانو از ترسم قشنگ مزاشتم بالاسرمون نصفه شب پا می شدم می دیدم نیست چراغو روشن می کردم دنبالش می گشتم قران به اون گندگی از زیر تشک که دو متر از جایی که گذاشته بودم پیدا می کردم این کمترینش بود بهم تو خ.اب می گفت چراغو روشن نکن من پا می شدم نماز صبح چراغ روشن می کردم چراغای هالوژن دور سالونو جلوی چشمم شروع می کردن با صدای وحشتناک ترکیدن در حالی که من بیچاره تازه می خوام نماز شروع کنم انقدر چراغا سوختن اینطور منم پرو باز صبحا پا می شدم نماز یا اینکه بهم می گفتن قرانو نجس کن انقدر می گفتن اخرسر من سر نماز به خدا گفتم من دیگه نمی تونم مقاومت کنم منو ببخش اینا منو برای خودشون می خوان به بزرگی خدا قسم با گریه اینارو به خدا می گفتم قرانو باز کردم ایه قرانی که برام اومد این بود محمد شیطان تورو رها نمی کنه هر وقت حسش کردی بگو خدایا به تو پناه می برم از تو کمک می خوام وای این دو جمله شد چراغ دنیای من فقط کافیه بگم دیگه همه چیز برطرف می شه راحت شدم از شرشون با کمک این دو جمله و پخش قران و سوره بقره تو خونه خدا همرو نجات بده من که مدیون خدا هستم ارامش الانمو 

 چجوری بودن نداشت . اجنه خودش ب شکل مختلف درمیاد . من جن تو شکل پدرم دیدم 

منم خودم 2 بار به شکل بابام ديدم يه بار به شکل داداشم

روي دستمم توي خونه چندبار يکدفعه و بدون علت چندتا خراش بزرگ با سوزش زياد برداشت

حافظه قوي خودش بدترین مجازاته ..... !!!!😔😢

تو نظرات نوشته بودن اگه کسی شما رو جادو کنه پای اجنه به زندگیتون باز میشه

عروسیمون منو شوهرم اصلا نزدیکی نداشتیم بعدشم همینطور تا یکی دوهفته اصلا شب زفاف در کار نبود ، منم همیشه تو خواب نزدیک اذان صبح خیلی میترسیدم مخصوصا وقتی شوهرم می‌رفت و تنها میشدم ، خواب بودم ولی نسبت به همه چی هوشیار بودم که دوروبرم چی میگذره یچیزی مثل بختک

انگار دراز کشیدم فقط چشمامو بستم بعد صدا می‌شنیدم که از راه پله یکی میاد بالا ، میمومد و می‌رسید به در و اونقدر محکم میکوبوند به در ،و رفته رفته شدتش بیشتر میشد، میخواستم چشامو باز کنم ولی نمی‌تونستم زور میزدم یهو باز میکردم و صدا قطع میشد 

بعد واسه قضیه عروسی مادرشوهرم پیش یکی رفت گفت بستن و باطلش کرد بعد اون مشکلمون حل شد

الان نمی‌دونم بختک بود یا بخاطر اون بستن 

چون الان همش طاق باز می‌خوابم ولی دیگه مثل اون دفعه نمیشم

کاور و سرویس آشپزخونه میدوزم .  پیج اینستا و تلگرام و سروش و باسلام پیج دارم  خوشحال میشم فالو کنید pary_hand_made
2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز