همیشه برام سوال بود دنبال چی بودن؟؟
حس ترس نداشتم انگار یه جور سرگرمی بود براشون.
نمیدونم شایدم خواستن خودی نشون بدن و برن😀
هرچی بود واسه اون زمان خیلی باحال بود😀
من تا چندسال منتظرشون بودم بخدا.میگفتم اونا با معرفتن بازم میان سربزنن😅
بس که بی آزار بودن بخدا😅😃
ولی دراین برهه زمانی ازشون ممنونم که نمیان پیشم.هرجا هستن خوش و خرم باشن الهی فقط دیگه سمت من نیان که من دیگه اون آدم شجاع سابق نیستم😕
ازبس شبا تنهایی فیلم ترسناک دیدم ترسو شدم.اصلا روحیه م داغون شد بخدا.خیلی به خودم ظلم کردم.
مثلا سالای اول ازدواجم خیلی با خواهرشوهرای مجردم صمیمی بودیم.باور کن ده بار بیشتر تو تاریکی و حیاط بزرگ خونه شون شب و نصف شب به بدترین روشا میترسوندنم ولی من اصصصصلا ککم نمیگزید. شاخ درمیووردن از تعجب اما حالا از دیدن سایه ی خودمم سکته ناقص میزنم🙈
خلاصه اگر موفق شدی و دیدیشون و باهاشون ارتباط برقرار کردی سفارش منو بهشون بکن که هیچوقت سمتم نیان😉
با این پشتکاری که من در شما میبینم بعید نیست بهشون برسی😁