خانماماخونه بابام شهرستانها پنجشنبه جمعه ها میریم اونجا دیروز که داشتیم برمیگشتیم تو جاده که خلوت بود یه نیسان وای ساده بود کنارش مردی به طرزخیلی بدو وحشتناکی داشت زنی روکتک میزد یه بچه هم داخل ماشین بودبایه زن دیگه به خدادلم کباب شدبزورب شوهرم گفتم وایسه ولی توقف نکرد چون دخترم کوچیکه ه وازصذای دادبیدادخیلی میترسم.ازدیروزلحظه ای نیس بهش فکر نکنم بدمیزدش خدا ازش نگذره هرجا هست ازمردایی ک کتک میزنم متنفرم دلم خیلی گرفت براش..
خدا ازشون نگزره كه هم زندگي و روان اون زن و تباه ميكنن هم اون بچه كه داره ميبينه
اره بخداشوهرم گفت حتما کاری کرده ولی من توپیدم بهش گفتم اگه بدترین کارم کرده باشه حق نداره اینحوری بزنتش.خیلی بدمیزدصوفیا😢اون بچه مگه میشه یه بچه سالم دربیادازش روانش پریشون شده س
وای راست میگی خاک تو سرم چرا این کارو نکردم به خدااز دیروز یه لحظه نبوده ب فکرش نباشم ای کاش زنگ میزدم هرچندپلیسم نمیتونه کاری بکنه ب نظرم پلیس که نمیتونه ذات خراب اون مردوعوض کنه مطمعنن میگفت شخصی بوده وغاعله ختم میشد.وای فک میکنم دارم توجیه میکنم ک عذاب وحدانم کمترشه من چقد بی فکرم باید زنگ میزدم😭😭