مگه عزیزم این همه مدت که داشتی از جونت برای شوهرت و مخفی کردن مشکلش مایه می ذاشتی ، خودش و مادرش دیدن ؟ دقیقا همین کاری که بهت گفتم رو داشتن می کردن .... شوهرت اون لحظه ها که تو داشتی براش فداکاری می کردی ، نمی دید ! احساس خوب نداشت ! احساس تحقیر داشت
و رفته بود به مامانش پناه برده بود ، اونم برات دام گذاشته بود و منتظر بود حامله شی که با هزار تحقیر و توهین ، اون احساس تحقیر شوهرت رو جبران کنه
این مدل آدم بااین مدل اخلاق درست بشو نیست عزیز من ..... دلت برای آرامش و فردا روز خودت بسوزه نه برای پدر و مادرت
مطمئن باش جدا بشی و بتونی یه زندگی جدید رو شروع کنی و بچه دار بشی ، باز آرامش به خانواده ات برمی گرده .... اونم خیلی بیشتر
حالا که خدا دست این آدم ها رو برات رو کرده و بهت چراغ قرمز نشون داده ، چرا بازهم داری با کله می ری توی مشکلات
مادر شوهرت که اینقدر بی وجدان و بی شخصیته که برمی گرده می گه می خواد حرامزاده وارد زندگی ما کنه ، فکر می کنی فردا روز درمورد بچه پرورشگاهی چی می گه ؟؟؟ اونو که قطعا تا آخر عمر بهش می گه حرامزاده !! اون بچه چه گناهی کرده ؟؟؟؟.... البته مطمئن باش هم شوهرت هم مادرش ، اونقدر تحت فشار می گذارنت که مجبور بشی بالاخره فرزندخوانده بگیری .... وگرنه همه جا طلبکاررت می شن و بهت قول می دم اون زن کثیف شده بره همه جا بگه پسرم بچه می خواد عروسم نمی ذاره ، مجبورت می کنه فرزندخوانده بگیری ... وبعد همینو چماق می کنه می زنه توی سرت ....درست مثل کاری که سکوت کرده بود تا تو باردار بشی با اهدایی و اینو با چوب بزنه توی سرت ...... اتفاقا هم شوهرت هم مادرش خیلی هم با سیاست هستن ، با زبل بازی دارن از نقطه ضعف خودشون ، نقطه قوت می سازن.
عزیزم به قسم و آیه های شوهرت که الان گیر افتاده و پادرمیونی بزرگترای فامیل گول نخور .... هر کسی فقط منفعت خودشو می بینه
امیدوارم راه درست رو انتخاب کنی و حداقل به پرده ای که خدا از اعمال و نیات این ها برداشت یه ذره بیشتر فکر کنی و درست تصمیم بگیری .... می ترسم از اینکه به خاطرش بمونی ، سنت بره بالا ، شانس بچه دار شدنت رو از دست بدی .... فردا روز پدر و مادرت و همین بزرگترهایی که پادرمیونی می کنن دیگه نباشن ، اونوقت تو تنها بمونی با این آقا و مادرش و تو مگه می دونی فردا روز همیشه سالمی ؟؟؟؟ خدای ناکرده سلامتی ات رو از دست بدی و اونوقت این آدمهای بی وجدان جواب خوبی هات رو با بدی بدن .... تو بمونی و یک عمر افسوس