اداامه قسمت دوم
دوباره سلام
خلاصه که من رفتم تحت درمان و تحریک تخمک گذاری با پروتکل آنتاگونیست. یه کیسه پر دارو با خودم آوردم خونه از گونال دویست گرفته تا هزار جور دارو دیگه (شوخی کردم دو تا آمپول از روز سوم پریود زدم) و سونوگرافی میشدم مرتب .
تو سونو ها شش فولیکول دیده میشد چهار تا سمت راست و سه تا سمت چپ که حدس زدن یکیش کیست باشه نه فولیکول.
تا رسید به روز پانکچر که بعد از به هوش اومدن بهم گفتن نه عدد فولیکول و در نهایت تخمک به دست اومده. و قرار شد بیست و چهار ساعت بعد زنگ بزنیم آزمایشگاه آی وی اف و ببینیم چند تا تخمک بارور شده.
بعد از گذشت بیست و چهار ساعت تماس گرفتیم و بهمون گفتن فقط چهار تخمک بارور شده و بعد از دو روز دیگه میتونیم بریم برای انتقال جنین ها.
روز انتقال بهمون گفتن که یکی از جنین ها شش سلول داره و او یکی هشت سلولی هست. زمان انتقال خیلی اذیت شدم. هنوزم نمیدونم چرا؟. و درد پانکچر هم البته تا پنج روز طول کشید تا کامل برطرف بشه.
تو طول تمام این مدت از زمان گرفتن داروها تا دو هفته بعد از انتقال یک برنامه غذایی آی وی اف از امریکا رو رعایت میکردم (اگر مایل بودید اونو هم براتون میگذارم).
یک هقته از زمان انتقال گذشت و من کمکم درد های پریودی برام شروع شد. هر روز صبح و شب دو تا شیاف پروژسترون استفاده میکردم که خوندم تو اینترنت چقدر مردم گفته بودن آمپول پروژسترون خیلی خیلی موثر تره و شیاف امکان گرفتن قارچ رو زیاد میکنه. منم رفتم به دکترم گفتم به جای شیاف لطفا بهم آمپول بدید .
مرتب درد پریودی زیادتر میشد جوری که هر لحظه منتظر دیدن رنگ قرمز بودم سینه هام به شدت متورم شده بود و درد میکرد. ترشحاتم به صفر رسیده بود. اینقدر یقین داشتم که هرلحظه پریود شروع میشه که حتی تست بارداری خانگی رو هم سعی کردم حروم نکنم.
خلاصه بعد از چهارده روز گذشتن از روز انتقال برای آزمایش خون رفتم مرکز آی وی اف و خون دادم و سه ساعت بعد وقتی زنگ زدم برای گرفتن جواب فقط من بودم و اشکهام و دعاهام برای همه زنان منتظر دنیا .
بله در کمال ناباوررررری و بهت و شوک بهم گفتن ظاهرا باردار هستم و بتا بالای ششصد هست و باید تا دوهفته دیگه برم و ببینم که آیا همچنان قلبی در کار هست؟
عزیزانم از خدا میخوام هر کدوم شما بزودی این طعم خوش رو بچشید.
خدا میدونه من چقدر نا امید بودم. چقدر مطمئن بودم که من هیچوقت باردار نمیشم یا شاید خودم ناباروری با منشا ناشناخته دارم.
اما دعای خوبان و عزیزان و البته صبوری و اتکا به پزشکی که کارش رو خوب بلده و البته هزار بار میگم اون برنامه غذایی بالاخره میوه خودش رو داد.
پایان قسمت دوم