منتجدبه شو داشتم.خانوادممخالف بودن از اول.اولین دلیل مخالفتشونخواهر بزرگترم بود و بعد هم شغلش.اومد خواستگاری و گفتن نه چونخواهر بزرگتر داره .وقتی خواهر بزرگم ازدواج کرد دیگه گفتن نه.راستس دیگه کم اوردم ۱ سالو نیم میجنگیدم با خونوادم دیگه کم اوردم.دایی مو اوردن بدجوری تحقیرم کرد گفت تو اینقدر ضعیف النفسی که که با حرفاش خام شدی و دوسش داری و عشق فقط یک سال اوله و این حرفا.
میدونین خانوادم مخاللف بودن و من دیگه رسما کم اوردم.بعد ۱۵ روز هم به اولین خواستگارم که اومد جواب دادم.ادم یه جاهایی کم میاره دیگه نمیکشه .من تا ۲ هفته قرص اعصاب میخوردم.دلیل خوانوادم شغلش بود و دیسک کمرش.
اون ۹۴سال ازدواج کرد و منم که همون سال ۹۰.
ولی بچه ها مون هر دو متولد ۹۴ هستن.مال اون بهمن مال من اسفند.
تاوانشم دیدم البته شوهرم تا سال ۹۶ باهام سرد سرد سرد با کمترین رابطه جنسی در حد ۹ ماه یه بار یا سالی یه بار.ولی بعدش اتفاقاتی افتاد که تونستم بهسش زنگ بزنم و حلالیت بطلبم و ازون روز یخورده ارامشگرفتم