سلام خانوم گلا
چندوقت پیش من بیمارستان بستری شدم یه چیز جالب دیدم خواستم تعریف کنم واستون،بخش زنان و زایمان،یه خانومه تخت بغلیم بود که ایشونم باردار بود،یه خانوم محجبه که شبیهشم بود و بزرگتر نشون میداد همراهش بود،خانومه بیست و چهارهفته بود و فیبروم داشت درد زایمان گرفته بود احتمال داشت زایمان زودرس کنه،رو سرش ذکر میکرد و قرآن میخوند و دستشویی میخواست بره اصلا نمیذاشت یه ذره هم بهش فشار بیاد،بعد یه خانوم دیگه از در اومد تو با این خانوم تخت بغلیم روبوسی کرد و براش کلی سوپ و غذا آورده بود بهش داد گفت مبین دم دره نمیذارن تو بیاد بیا تلفنی باهاش حرف بزن خیییلی ناراحتت بوده گریه کرده،منو مامانم و خواهرام فکر کردیم خواهراشن اصلا به ذهنمونم خطور نکرد جز خواهر کسی اینجوری دل بسوزونه واسه کسی،آخر شب مادر خانومه اومد شبو خواست بمونه بهش میگفتن حاج خانوم بخدا نمیزاریم و ردش کردن بره بخوابه تو خونه یکی از خانوما پیشش موند،منم کنجکاو شدم راستش پرسیدم خواهرتون نیستن این خانوما؟گفت نه جاریامن
خواستم بگم جاری این مدلیشم هست،خوبی و بدی به انسانیته نه نسبت،صرف جاری یا مادرشوهر بودن دلیل نمیشه کسی حتمااا بد باشه