بچه ها من عقدم قبل ازدواجمون آرایشگری میکردم خرجمو خودم میدادم چون پدر مادرم فوت کردن با پدر مادر بزرگم زندگی میکنم دوست نداشتم منت رو سرم باشه وقتی عقد کردم شوهرم گفت نمیخواد کار کنی یا سرکار بری من خرجتو میدم وضع مالیشم خیلی خوبه بعد تو این شیش ماه فقط بمن۲۰۰هزار تومان داده من روم نمیشه بهش بگم پول بده چند بار غیر مستقیم گفتم من باید برم سرکار برم پول نیاز دارم چون روم نمیشه به شما بگم پول بده یا وقتیم میگم یادت میره اصلا به خودش نمیاره من هزار بار گفتم ببرم ناخون بیکارم میگه ببرمت پیش زن دوستم آقا من دوست ندارم زن دوستش بکاره یا وقتیم میگم باشه بهش بگو برم پیشش میگه باشه دیگه به رو خودش نمیاره آخر سر خودم کاشتم با پول خودم اصلا متوجه نمیشه که منم به بیرون و تفریح نیاز دارم تو این شیش ماه فقط ۴بار بیرون رفتیم فقط دوست داره بیاد خونه تو رختخواب باشیم بعدشم منم بهش میگم نمیبریم بیرون میگه ما که همش بیرونی راه حل لطفا
چرا خجالت ميكشي اون كه خودش نذاشته كار كني پس بايد ازش بخواي خرجتو بده البته نه با حالت بد يه جور با خوش رويي مردا اتفاقا خوششون مياد فك كنن كه زنشون به پولي كه ميدن احتياج داره روانشناسا ميگن حتي اگه زن كارم بكنه گاهي وقتا از شوهرش پول بخواد چون حس تامين كنندگي بهش دست ميده
مثلِ نفس هايم دوستت دارم..همانقدر بي اختيار..همان قدر تا پاي جان❤️🙈