بچه ها من عقدم قبل ازدواجمون آرایشگری میکردم خرجمو خودم میدادم چون پدر مادرم فوت کردن با پدر مادر بزرگم زندگی میکنم دوست نداشتم منت رو سرم باشه وقتی عقد کردم شوهرم گفت نمیخواد کار کنی یا سرکار بری من خرجتو میدم وضع مالیشم خیلی خوبه بعد تو این شیش ماه فقط بمن۲۰۰هزار تومان داده من روم نمیشه بهش بگم پول بده چند بار غیر مستقیم گفتم من باید برم سرکار برم پول نیاز دارم چون روم نمیشه به شما بگم پول بده یا وقتیم میگم یادت میره اصلا به خودش نمیاره من هزار بار گفتم ببرم ناخون بیکارم میگه ببرمت پیش زن دوستم آقا من دوست ندارم زن دوستش بکاره یا وقتیم میگم باشه بهش بگو برم پیشش میگه باشه دیگه به رو خودش نمیاره آخر سر خودم کاشتم با پول خودم اصلا متوجه نمیشه که منم به بیرون و تفریح نیاز دارم تو این شیش ماه فقط ۴بار بیرون رفتیم فقط دوست داره بیاد خونه تو رختخواب باشیم بعدشم منم بهش میگم نمیبریم بیرون میگه ما که همش بیرونی راه حل لطفا
حالا نامزدی ازدواج کنی بدتر خسیس میشه روتون که بهم باز بشه رودربایسا که بره کنار بزور خرجت میکنه شوهر منم مثل مال شماس بزور پول اصلاح میده اصلا کاشت ناخن نمیدونه چیه بخوامم نمیده میگه ملت نون ندارن بخورن تو فکر ناخوناتی تو این وضع اقتصادی جامعه
خدایا این فرشته کوچولو رو بعد ۱۴ سال با این زلزله و تنش عصبی و لخته برام نگه دار خدایا تنها امیدمه بخاطر این بچه ۱۲ بار عمل رفتم خدایا از جونم گذشتم چه شماتتا که نشنیدم برام نگهش دار یا ارحم الراحمین
باهاش جدی صحبت کن مثلا شماره کارتتو بده بگو همین الان بیرونم به پول احتیاج دارم بعدم بگو هر ماه یه مبلغ مشخصی برات بریزه، ضمنا خودت هم مستقل بشو برو سر کار.
از ادم خسیس جدا شو که بدبختت میکنه دوست منو هی گفتن ازدواج کن خوب میشه نشد که نشد دختره بیچاره دیوونه شد الان کار میکنه میگه روزی صد بار خدارو شکر میکنم