2777
2789
عنوان

داستانک

100 بازدید | 5 پست



✨مجلس میهمانی بود.

پیر مرد از جایش برخاست تا به بیرون برود.


💫اما وقتی که بلند شد، عصای خویش را بر عکس بر زمین نهاد.

و چون دسته عصا بر زمین بود، تعادل کامل نداشت...


💫دیگران فکر کردند که او چون پیر شده، دیگر حواس خویش را از دست داده و متوجه نیست که عصایش را بر عکس بر زمین نهاده.

به همین خاطر صاحبخانه با حالتی که خالی از تمسخر نبود به وی گفت:

پس چرا عصایت را بر عکس گرفته ای؟!


💫پیر مرد آرام و متین پاسخ داد:

زیرا انتهایش خاکی است، می خواهم فرش خانه تان خاکی نشود.


💫مواظب قضاوتهایمان باشیم.

چه زيبا گفت دكتر شريعتي:

برای کسی که میفهمد هیچ توضیحی لازم نیست و

برای کسی که نمیفهمدهر توضیحی اضافه است


💫آنانکه میفهمند عذاب میکِشند وآنانکه نمیفهمند

عذاب می دهند


💫مهم نیست که چه مدرکی دارید

مهم اینه که چه درکی دارید.💝



صبور باش، چیزهای خوب زمان میبرند؛؛امپراطوری ها یک روزه ساخته نمی شوند

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

2790
2778
2791
2779
2792