دیشب مراسم حنابندون داشتیم
ای وای من رفتم
مادرشوهرم با من مشاجره داشت قبلا تعریف کردم
بعدش ماشالله انقدر پرووه بجای اینکه من محلش ندم اون بی محلی میکنه تو اون جمع من سلام کردم دست دادم خودشو با کیفش مشعول کرد
از خودم لجم میگیره دلم نمیاد بی حرمتی کنم حتی با وجود اینکه طرف در حقم بدی کرده باشه بازم ی سلام خشک و خالی گفتم
نکرد ی تبریک بگه بارداریمو
به درک برام مهمم نیست منم تا اخر شب با بقیه خوش و بش کردم و ترکوندم