2777
2789

ان شاالله فردا لایکم کن...هرداستان یک زنگ خطر ویک درس عبرته واقعا داستانا راست ودروغش برام مهم نیست بار آگاهی دهنده اش مهم تره درهرزمینه ای که باشه...

به نام خدایی که دغدغه ازدست دادنش راهرگزندارم..  

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

با وارد شدن به خونه ی بابا بزرگ ما دیگه مادرمو پیش خودمون نداشتیم دیگه بیرون بودناش بیست و چهار ساعته شده بود تا اینکه یه روزی خواهر بزرگم بهم فهموند که میخواد یه بابای دیگه بیاد برامون من از عالم بچگی کلی ذوق کردم و یه بابای مهربونو برا خودم فرض کردم ولی خواهرم اصلا از این موضوع خوشحال نبود

همون شب خواستگارای مامان اومدن مامانم خدایی خوشگل یود و اون اقام بسیار زیبا بود مراسما زودتر از اونی که فکرشو میکزدم گذشت ولی اون اقا ما را در کنار مامانم نپذیرفت ما همونجا پیش بابابزرگ موندیم

چند وقت از این اتفاق گذشته بود و من تازه نبود مامانو قبول کرده بودم که برای خواهرم خواستگار اومد یه پسر بسیار پولدار و مهربون خواهرم ازدواج کرد و منم رفتم که با اونا زندگی کنم روزای خوبی بود حسن اقا (شوهر اجیم) خیلی دوستم داشت و باهام خوب رفتار میکرد

که خبر اومد مامانم توی زندگیش به مشکل برخورده و میخواد طلاق بگیره ما یه ماهی بود مامانو ندیده بودیم وقتی که طلاق گرفت و اومد خونه ی اجیم اصلا به اون مامان قبل هیچ شباهتی نداشت هیچ از اون مامان خوشگل فقط پوست مونده بود و کبودی

و من عاشق پسرعموی مثل همهی خانواده پدرم متعصب شدم و اتفاقا از شانس خوبم زنمعو اینا کع ازدواج فامیلیو دوست داشتن چون من دیگه پونزده سالم بود به خواستگاریم اومدن

و مشکل من مشکل خیلی بزرگیه مشکل ج.ن.س.ی حامده که سر این موضوع خیلییی اذیت میشم برا این که مدرسه میرم به هزار زحمت که قبولم نمیکردن چون که ازدواج کردم ولی با رشوه درست شد و زندگی من با رنج ادامه داره و حالا به اون حرف مامان میرسم« عشق هیچ نتیجه ای نداره»

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

کم اشتهایی

pariiimoon | 22 ثانیه پیش
2834
2835
2108