2777
2789

از موقعی که یادم میاد مادر و پدرم دو قطب مختلف بودن با اینکه خودشون همو انتخاب کرده بودن نه اینکه به زور با هم مزدوج شده شده باشن و این همیشه منو  به تعجب می نداخت!                     ‌

پدرم کاملا مذهبی و مادرم کاملا برعکس اون بود و همینطور خانواده هاشون خانواده پدرم هم خودشون مومن بودن و سعی داشتن بقیه هم با خودشون مومن کنن و اسرار زیادیم به این کار داشتن و خانواده مادرم بلعکس بودن و خیلی ازاد بودن .

نمیتونم بگم مادرم و پدرم همیشه دعوا داشتن و یا بگم همیشم گلستون بود بینشون.

و به لطف حمایت های پدربزرگم بسیار از وضع مالی خوبی برخوردار بودیم

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

ولی بدبختی ها سر هفت یا هشت سالگی من تازه شروع شد و هیچوقتم دلیل موجه ای براش پیدا نکردیم که چرا؟ توی خونه به صورت مداوم دعوا بود اون زن و شوهریی که یه روزی با عشق و علاقه با هم ازدواج کرده بودن یهو وضع زندگیشون این شده همهی دعوا هم سر یک چیز بود تغییر رفتار بابا باز قبلا بابا اگه سخت گیر بود و نه میزاشت مامان جایی بره نه ارایش کنه نه از این قبیل کار ها حداقل توی خونه با همه مهربون بود ولی کمکم این مهربونی از بین رفت و این باعث شد مامانم نسبت به بابام مشکوک بشه

بابا دیگه مدت زیاد زندگیش توی یه جا سپری میشد .... دستشویی همش داخل اونجا بود که ما بعد از چند وقت تحمل کتک و بد وبیراه متوجه این موضوع شدیم بابا هر روزی که میگذشت قیافش بیشتر اعتیادشو نشون میداد مادرم اول با این قضیه کنار اومد و فکر میکرد میتونه به بابام کمک کنه تا اعتیادش از بین بره و لی

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز