2777
2789
عنوان

مشکلات زندگیم

628 بازدید | 60 پست

سلام دوستان،مشکلاتمو خلاصه میگم،من ۳۴ سالمه و همسرم ۸ سال بزرگتر از منه،من لیسانسم و همسرم فوق لیسانس،سطح خانوادگی هامون تقریبا یکسانه،فروردین ۹۶ عروسی کردیم،البته فقط یه عقد محضری چون ۴۰ روز قبل مادر همسرم فوت کرده بود،مهریه ام هم زیاد نبود،یکی از مشکلاتم اینه که همسرم فک میکنه همه رفتاراش درسته و خیلی مغروره و اینکه با وجود اینکه من شاعلم و ۶ صبح بیدار میشم تا ۶ و نیم ۷ عصر که میرسیم بازم توقع داره همیشه بهترین شام و نهار اماده باشه،منم تا الان کم نزاشتم اابته بعضی وقتا خودشم درست میکنه و کمک میکنه تو کارا ولی بعدش کلی منت میزاره در ضمن خیلی هم ایراد گیره،مثلا جمعه خواستیم فسلم ببینیم،من دو سه جور غذا درست کرده بودم همه ظرفا هم شسته بودم ولی باز سر یه سری مسائل مسخره مثل جمع نکردن سیم اتو یا نشستن یه پیش دستی(مسخره است واقعا) هی ایراد گرفت،منم بعصی روزا تو ماه واقعا بی حوصله و کلافه میشم(در حال اقدام به بارداری هستم ۴ ماهه ) ولی اصلا درک نمیکنه

بعد کافیه من عصرا بیام خونه و بخوابم یکم انقدر تیکه میندازه که چقدر میخوابی حالا جالبه خودشم زیاد میخوابه بعد موقع خوابم انقدر سر و صدا میکنه و هی میاد بیدارم میکنه ولی من راحت میزارم بخوابه،بعد جالبه میدونه کار من خیلی سنگینه و عصرا واقعا خستم بعد که میاد دنبالم یا من میرم دنبالش همش انتظار داره بخندم و شاد باشم درصورتیکه من واقعا خسته میشم سر کار،اینم بگم من اصلا دوست نداشتم برم سر کار ولی انقدر منت میزاشت سرم و بهم تیکه مینداخت مجبور شدم برم سر کار

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

همسر سابق من ده سال از من بزرگتر بود اونم یه اخلاقایی مثل همسر شما داشت کلی بهش میرسیدم و براش فداکاری میکردم هیچ کدومو نمیدید به یه چیزای مسخره گیر میداد که دلم میشکست میگفتم اینهمه براش وقت گذاشتم و خودمو خسته کردم اونارو ندیده،  درست این رفتاری که اصلا اهمیتی نداره گیر میده  ....بیشترین تقصیر بخاطر مادرش بود مینشست زیر پاش انقد از من بد میگفت که همسرم از من زده شده بود دنبال بهانه بود 

از وقتی رفتم سر کار حدود ۷ ماه پیش خیلی افسرده شدم و اصلا نمیتونم به خودم برسم چون اصلا وقت ندارم ،همسرم فقط یه خواهر داره که اونم همسن منه و چند ماه بعد از ما ازدواج کرده،الانم ۶ ماهه بارداره ،همسرم عاشقشه واقعا و جلوی من با اینکه میدونه من خیلی دلم بچه میخواد و ۴ ماهه که باردار نشدم هی قربون صدقه بچه اش میره و اصلا رعایت منو نمیکنه، دیشبم خواهرشو دعوت کزده بود بدون اینکه به من بگه،اینم بگم که دیشب من انقدر خسته بودم که بیهوش شده بودم بعد ساعت ۹ و نیم اینطورا انقدر تیکه انداخت تا بیدار شدم بعد گفت بیا شام درست کردم که منم خیلی حالت تهوع داشتم و اینکه دلم‌نمیخواست باز برم زیر با ر منتش نخوردم اونم قهر کرد،یعنی اصلا یه بارم‌نازمو نکشیده احساس میکنه من پسرم و نباید اصلا ناز کنم

اینم بگم‌من قبلا ماشین نداشتم بعد که میرفتیم این ور اون ور هی منت میزاشت که من راننده شخصیت شدمو این حرفا تا اخر مجبور شدم کل پولی که تو بانک داشتمو در بیارم و ماشین بخرم ولی باز منتشاو میزاره،همین رفتاراش منو سرد کرده تو رابطه،همسرمم تا تقی به توقی میخوره میره تو یه اتاق دیگه میخوابه با اینکه میدونه من واقعا از جدا خوابیدن متنفرم ولی تو این یک سال و نیم خیلی شبا شده جدا خوابیده

ساعت کارت زیاده خوب 

چیکار کنم خیلی دنبال کار گشتم ولی کار من مدلش اینطوریه ساعت کاریش زیاده من مهندس کامپیوترم،همسرمم اصلا درک نمیکنه و بخاطر یه حقوق ناچیز هی گفت برو برو

عزیزم ایشون بالای 40 سالشونه. نمیتونی تغییرش بدی. 

میدونم تغییر نمیکنه ولی حداقل دلم‌میخواست واقعا دوسم داشت و برام اهمیت قایل میشدم تعریف نمیکنم از خودم ولی من هم قیافم خوبه هم هیکلم قبلا همیشه خواستگارای کوچیکتر از خودم داشتم چون اصلا قیافم به سنم نمیخورد ولی تو این یک ساله خیلی غصه خوردم 

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   قلعه_یخی  |  1 ساعت پیش
توسط   دنا_  |  15 ساعت پیش