سلام دوستان،مشکلاتمو خلاصه میگم،من ۳۴ سالمه و همسرم ۸ سال بزرگتر از منه،من لیسانسم و همسرم فوق لیسانس،سطح خانوادگی هامون تقریبا یکسانه،فروردین ۹۶ عروسی کردیم،البته فقط یه عقد محضری چون ۴۰ روز قبل مادر همسرم فوت کرده بود،مهریه ام هم زیاد نبود،یکی از مشکلاتم اینه که همسرم فک میکنه همه رفتاراش درسته و خیلی مغروره و اینکه با وجود اینکه من شاعلم و ۶ صبح بیدار میشم تا ۶ و نیم ۷ عصر که میرسیم بازم توقع داره همیشه بهترین شام و نهار اماده باشه،منم تا الان کم نزاشتم اابته بعضی وقتا خودشم درست میکنه و کمک میکنه تو کارا ولی بعدش کلی منت میزاره در ضمن خیلی هم ایراد گیره،مثلا جمعه خواستیم فسلم ببینیم،من دو سه جور غذا درست کرده بودم همه ظرفا هم شسته بودم ولی باز سر یه سری مسائل مسخره مثل جمع نکردن سیم اتو یا نشستن یه پیش دستی(مسخره است واقعا) هی ایراد گرفت،منم بعصی روزا تو ماه واقعا بی حوصله و کلافه میشم(در حال اقدام به بارداری هستم ۴ ماهه ) ولی اصلا درک نمیکنه
والا همسر منم همين طوريه ايراد گير. اما يه گوش من دره يك گوشم دروازه. بي خيال شدم از بس حرف شنيدم...اولا خودم رو مي كشتم كه چيزي براش كم نذارم با اينكه كار مي كنم و دوتا هم بچه دارم. هميشه دسر به راه بود و خونه تميز. اما ديدم قدر نمي دونه. الان فقط ظاهر خونه رو تميز مي كنم نه ازش انتظاري دارم نه حرفي زد جواب مي دم يا حتي دلخور مي شم اما ديگه كار اضافه هم نمي كنم
والا همسر منم همين طوريه ايراد گير. اما يه گوش من دره يك گوشم دروازه. بي خيال شدم از بس حرف شنيدم... ...
من واقعا تو رابطه باهاش حسمو از دست دادم،همش تیکه همش ایراد ،منم همیشه خونم تمیزه و مرتب ولی کافیه یه بار یه جا گرد و خاک ببینه هی تیکه تیکه،من خودم خیلی حساسم خیلی سعی کردم بیخیال شم انقدر گریه کردم ولی عینه سنگه اصلا نمیومد سمتم و ارومم کنه، حس میکنم بود و نبودم هیچ اهمیتی براش نداره
والا همسر منم همين طوريه ايراد گير. اما يه گوش من دره يك گوشم دروازه. بي خيال شدم از بس حرف شنيدم... ...
دستت دردنکنه.واقعا بعضی وقتا مردا اینقدر از خودراضی ومتوقع میشن باید همین رفتارو باهاشون کنی.منم خیلی اخلاقای شوهرم مثل استارتره وبعضی مواقع مثل شما رفتارمیکنم ولی اونم بق میکنه وتا چندروز قیافه میگیره.بعدش حال خودم وبچه هام گرفته میشه..بنظرت چکارکنم.میشه یکم بیشتر توضیح بدی؟رفتار همسرت بعداینکه زیاد بهش اهمیت نمیدی چطوره؟
بله جدا شدم البته الان که اخلاقای همسرتونو میگید میبینم دقیقا مثل همسر سابق منه ....ولی باز هم من حاضر به جدایی نبودم به زور از زندگیم بیرونم کردن حوصله داشتی زندگینامه مو بخون
عزیزم شوهر منم مثل شماست.این حرکاتشون وقعا رو مخه..من هروقتی روزای تعطیل بیدار میشم میگه این چه وقت بیدارشدنه. وهمش ایراد میگیره وسختگیره.....منم کارمندم...خلاصه اینا عوض نمیشن تو باید خودتو عادت بدی که غصه نخوری وقوی باشی..من بعد سالهاااا هنوز این اخلاقشو تغییر نداده.چندروز بهتره ولی دوباره به اصل خودش برمیگرده
عزیزم شوهر منم مثل شماست.این حرکاتشون وقعا رو مخه..من هروقتی روزای تعطیل بیدار میشم میگه این چه وقت ...
متاسفانه شانس ما اینجوری بوده دیگه...شوهر من خوبی خیلی داره..ولی این اخلاقای همسر شماروهم داره..بعضیوقتا نمیدونم به خوبیهاش نگاه کنم یا بدیهاش.واقعا میمونم
عزیزم شوهر منم مثل شماست.این حرکاتشون وقعا رو مخه..من هروقتی روزای تعطیل بیدار میشم میگه این چه وقت ...
دقیقا همسر منم چند روز خوبه باز میشه خود واقعیش،قشنگ عین پادگانه خونمون،باور کن من انقدر کسر خواب دارم که نگو،بعد چون ما یه خونه دیگه هم خریدیم الان به سختی میزاره با پول خودم واسه خودم یه لباس ساده بگیرم حتی،تازه ماهی یه مقدارم خرجی خونه رو میدم ولی خب حقوق من خیلی کمتر از اونه،مسافرتم که میریم اکثرا خرجشو خودم میدم،همش ارزو میکنم بمیرم شاید بعد از مردنم قدرمو بدونه
دستت دردنکنه.واقعا بعضی وقتا مردا اینقدر از خودراضی ومتوقع میشن باید همین رفتارو باهاشون کنی.م ...
اونم قيافه مي گيره. سعي مي كنم بچه ها خيلي دور و برش نرن تا يكي دو ساعت. مي برمشون پارك كنار خونه يا مي برمشون تو اتاق ديگه براشون كتاب مي خونم. طوري رفتار مي كنم كه انگار ناراحتيش برام مهم نيس. واقعا هم نيست. يكي دوبار كه پسر كوچيكه خودش رو لوس كنه براش اخر شب حالش خوب مي شه اما اصلا در مورد اون مسئله هيچ حرفي نمي زنم