سلام. من یک خانواده سرد و نا بسامان دارم و خیلی احساس تنهایی میکنم . ۳۵ سالمه .چند ماهه از طریق دوستان مشترک با آقای ۴۰ ساله اشنا شدم واز اول خانواده ها در جریان بودند . ایشان همه ویژگی هاش و اخلاقیاتش عالیه فقط در یک مسئله در ازدواج باهاش شک دارم . خانواده ایشان مهریه پایین رسم دارن . از طرفی خانواده ما پایینترین مهریه دوبرابر مهریه مد نظر اوناست .خود آقا هم از اینکه به من حق طلاق بده سرباز میزنه . بعدشم معتقده که هیچ چیزی را نباید به نام زن زد .ایشان و خانوادش الان اصرار به ازدواج دارند . روحیات آقا حساسه . مثلا فکر میکنه اگر من بحث به نام زدن خونه میکنم به خاطر ترس از طلاقه در حالیکه ترس من از خدایی نکرده بعد از فوت ایشانه . نتونستم مستقیم این را بگم . به نظر تون چکار کنم ؟
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
برداشت اشتباه میکنه . میگه تو به من اعتماد نداری و از اینده ازدواج با من میترسی . خیلی داغونم . از طرفی خانوادم بدهستند و محیط خونه بده . از طرف دیگه این مخمو خورده که دیگه عقد کنیم
مسله مهمیه حتما در موردش حرف بزنید ولی برای فرار از تنهایی زیر بار خواسته ایشون نرید بلکه به تفاهم برسید.یادتون باشه خانواده حتی بدترینش نباید باعث ازدواج از روی فرار از شرایط بشه .
عزیزم اون اقا میگه چون پسر بزرگه و بجز یک برادرش که مهریه ۱۴ تا کرده بقیه برادرها مجردند اگر ما مهریه بالا باشه خانوادش مخالفت میکنند و ناراحت میشن. مطمعنا این پیشنهاد را هم قبول نمیکنه