اکثرا زندگی باب میلمون نیست.ولی نباید کم بیاریم
سوال جالبی پرسیدی.اره از زندگی خسته و بریده شده
بودم.کم اوردم و تصمیم قطعیم رو گرفتم.گفتم اول اخر
مرگه.قرص خوردم به امید اینکه دیگه بیدار نشم.
ولی نشد و دوباره به زندگی برگشتم.
دخترم گف مامان وقتی نبودی از شدت گشنگی دل درد
شدم از خونه بدم میومد و فقط حیاط بودم تا دوباره بیایی.
بعدا پسرم بهم گف چیا کشیدن تو نبود من.چقدر
از خودم بدم میومد که این طفل معصوما چیا کشیدن.
اگه من نباشم اینا چه بلاهایی که سرشون نمیاد.
تصمیم گرفتم هر چی مخاد سرم بیاد فقط به خاطر
بچها تحمل کنم.