2777
2789
عنوان

سوگ فرزند

| مشاهده متن کامل بحث + 2010 بازدید | 101 پست
ممنونم عزیزم ی وقتایی نفسم از دلتنگی بند میاد دلم میخواد یکی بفهمه چی میگم دنیا آواره رو سرم

اره میدونم منم با اینکه یک سال گذشته هنوز بعضی موقع ها اینجوری میشم ولی از خدا بخواه صبر بهت بده من خودم فقط همینو خواستم اگه اذیت نمیشی بگو چرا دخترت فوت کرده؟

مممنونم عزیزم❤️ همه کاری میکنم اما یک لحظه از جلو چشمام نمیره حتی نمیتونم بخوابم تا همین الان خواب ب ...

عزیزم💔 خیلی سخته

واقعا غم بزرگیه

نمیدونم چطور ارومت کنم چون خودم که بهش فکرمیکنم دلم مچاله میشه دیگه شماخب کشیدید

شما واقعا به کمک نیاز دارید که خودتونو پیدا کنید.همسرتون باهاتون همدردی میکنه؟


دردم از یار است و درمان نیز هم

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

عزیزم گریه کن خودتو خالی کن حرف بزن تا شاید یه کم حالت بهتر بشه

گریه میکنم ولی اصن خیلی بیقرار میشم شبا ازینکه پیشم نیست تا صبح نمیتونم بخوابم نمیدونم چطور باید بگذرونم

نقص مادرزادی داشت چندین بار عمل شد ولی خب دیگ ...

سلام عزیزم

اون الان بهشت هست و خودش خوشحاله

بدون اگر بزرگ میشد هر روز غصه میخورد چرا این مشکل را داره و جلو چشماتون آب میشد

همش خودشو با دوستای سالمش مقایسه میکرد میگفت چرا من

عزیزم منم جنین از دست دادمبااینکه ندیدمش ولی وحشتناک سخت بودتا یک ساله کامل افسرده بودمهنوزم که یادم ...

انگار قلب آدم تیکه تیکس انگار بدن از داخل زخمه حس بدیه💔

سلام عزیزم اون الان بهشت هست و خودش خوشحاله بدون اگر بزرگ میشد هر روز غصه میخورد چرا این مشکل را دار ...

اره میدونم الان حالش خیلی بهتره ولی دلم خیلی براش تنگ میشه 💔دلم واقعا تنگه

بهت تسلیت میگم واقعا داغ بزرگیه

من دخترم رو وقتی یکسال و چهار ماهش بود از دست دادم، تا مرز جنون رفتم، نفسم به نفسش بند بود

هر روز لباس هاشو بغل میکردم و اونقدر اشک می ریختم که لباسها خیس میشدن

و هر چی میگفتن داغ من نه کمرنگ میشد و نه متفاوت

هر روز انگار همون روز اول بود من تو سردخونه بودم و تن نحیف دخترم رو میشستن و من بغضم رو تو گلو خفه کرده بودم چون گفته بودن اشک بریزی باید بری بیرون و من با تمام دردم میخواستم آخرین لحظات بودنش رو ببینم

دردش هنوز هم برام تازه است

نوزده شهریور از اون روز نحس هفده سال میگذره


من دیر به خودم اومدم ولی یه روز تصمیم گرفتم دوباره سرپا پاشم، کاری که من عمدا انجام دادم و همون باعث شد دیر تر حالم خوب شده، این بود نمیخواستم بعدش فرزندی داشته باشم، خودم میخواستم داغش برام تازه بمونه

به عنوان کسی که شاید دردت رو بیشتر از هر کسی متوجه بشه، توصیه میکنم زودتر مادر بشی، خیلی تاثیر مثبت داره تو حالت

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   rahaaaaaaaaaa1314  |  8 ساعت پیش
توسط   بهزادمیرزازاده  |  7 ساعت پیش