شما میگید من چه کار کنم آخه
به خدا هر کاری بوده انجام دادم
می رفتیم خونه مامان باباش می گفت تو چرا نمی شینی باهاشون بگی بخندی الان همین کار انجام میدم
جاریم و برادر شوهرم طبقه بالای خونه مادر شوهرمه به زور میان پیش ما ولی خواهر شوهرم بیاد همش پیششن تازه جاریم مراسم عقدمم می خواست به خاطر دیر اومدنش خراب کنه هیچی بهش نگفتم همش باهاش خوش رفتاری می کنم
آخرین باری هم که دعوت کرده زمان عقدم بوده حالا من با خانواده ام رفت و آمد نداشته باشم به خاطر اونا