داداشم رفته باغ دایی مامانم اینا واسه جمع کردن میوه بعد موقع صبحونه خوردن گاز ترکیده دست داداشم سوخته دایی مامانم و زنش هم همینطور
بعد دو ماه پیش چونه پسرم موقع تصادف یکم زخم شد ۶تا بخیه خورد ۱۱ ماه پیشم زمین افتاد نزدیک بود چشمش اسیب ببینه وای خداروشکر نشد ۴ تا بخیه خورد زیر چشمش و جز خوانوده من و خوانواده شوهرم هیچکس زنگ نزدن حالش بپرسن الان مادر من توقع داره زنگ بزنم به داییش حالشون رو بپرسم منم وقتی میگم پسرم فلان شد کسی زنگ نزد مادرم ناراحت میشع ک چرا حرفش رو عملی نمیکنم