اینقدر گریه کردم که تمام بدنم میلرزید.هیچکس نیومد بگه گریه نکن . هیچکس نیومد بغلم کنه .
ما یه اکیپ چهار نفره داشتیم تو مدرسه . سه تاشون نمونه دولتی قبول شدن ولی من نشدم . سه و چهار روز با مامانم خونه ی مامان بزرگم بودیم مهمونی . دیشب برگشتیم . بابام اول که بهم محل نمیزاشت بعدش هم شروع کرد به داد و بیداد که همه قبول شدن تو نشدی . من اینجا به کسی نون مفت نمیدم . یا باید بخونی پزشکی قبول شب یا اصلا نخون . میگفت من حتی وسط ندارم . منم گفتم من برا خودم درس میخونم . میگفت برو همه ی اون کتاب های شاملو و هدایت رو بنداز دور .تو هیچی نمیشی . تو دروغگویی. من از آدم دروغگو خوشم نمیاد . فلانی دوست پسر داشته ولی قبول شده . همه درس خوندن فقط تو نخوندی.
اینقدر گریه کردم که دارم میمیرم .
الآنم مامانم هی گیر داده برو اعتراض بزاز من نمره ام 39 شده نمونه دولتی 52 میخواد
حالم خیلی بده
دعا کنین بمیرم
خدا جونمو بگیره