2777
2789

من خاطراتم همه از بیمارستانه🫤ناراحتم از این موضوع

من یک پرستار مهربونم❤👩🏻‍⚕اگر سوالی در زمینه نرسینگ (nursing) دارید حتما ازم بپرسید، اگر توان علمیشو داشته باشم با جون و دل جواب میدم💃🏻🥰لطفا سوال در مورد رشته و شغل پرستاری رو در این تاپیک پرسش در مورد شغل و رشته پرستاری بپرسید ازم❤🙏🏻

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

یه بار خودم تنها وسط پذیرایی خوابیده بودم یه دفه تلویزیون روشن شد انقدر ترسیده بودم جرئت نکردم روم رو برگردونم نگاه کنم تا صبح همون حالتی خوابیدم جوری که نقش بالش رو صورتم مونده بود بابام درومده میگه شب بیدار شدم میبینم پات رفته رو کنترل تلویزیون روشن شده بود خلاصه تا دو روز به سقف خیره بودم

تو سربازی با گوشی دعا گذاشتم تو بلندگو پخش شه بعد دعا رفت روموزیک شبا همش به می خونه میرم من😂😂 قسمت وحشتناکه اونجاس یکماه اضاف خوردم با دو روز بازداشت😂😂

آقا هستم،کاربری دست دو نفره ،روزا خودمم شبا خودشم🙃🙂

ترسناک ترین چیز تو زندگیم همینه که میگم

زمان دانشجویی یه روز که امتحان داشتم تو دانشگاه گم شدم بخاطر یه سری اتفاقا آخرین نفر بودم و هیچکس تو دانشگاه نبود جز نگهبانی

دانشگاه ما سه طبقه بود من طبقه دوم امتحان داشتم ولی بدون اینکه از پله ها برم پایین ،طبقه اول بودم

وقتی میدویدم تا در ورودی رو پیدا کنم پیداش نمیکردم منی که ۴ سال تو اون دانشگاه بودم ...

از همه بدتر صدای قدم کسی رو پشت سرم میشنیدم

ساعت حدود ۷ شب بود و تاریک

خودمم نمیدونم چطور سر از طبقه اول در آوردم

و بگم اون ساختمون چسبیده بود به ساختمان سالن تشریح اجساد

هنوزم بهش فکر میکنم حالم بد میشه

در ناامیدی بسی امید است...

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792