2777
2789
عنوان

شهرزاد

48 بازدید | 6 پست

شخصیتش رو دوست داشتم

کلا روراست و صادق بود و عزت نفس بالایی داشت

ولی

یه سکانس واقعا دروغ بود

پسرش توگهواره بود ، شهرزاد میگفت جون من تویی تموم زندگی من تویی ، هرجا میخواد باشه

منظورش این بود بخاطرتو برگشتم به عمارت دیوان سالار


چرا قبل تر بخاطر پسرش برنگشت؟

همینکه فرهاد افتاد زندان و قراربود اعدام بشه ، قباد پیشنهادداد که برگرد تا فرهادو نجات بدم، شهرزاد برگشت عمارت

یعنی بخاطر پسرش برنگشت ، بخاطر اینکه حکم اعدام فرهاد اجرا نشه برگشت


قبلش حق داشت برنگرده، نمیتونست بازیچه بشه غرورش میکشت ، پسرش وقتی بزرگ شد ازش میپرسید چرا هروقت دیوان سالار گفت اومدی و هروقت دیوان سالار گفت بری رفتی و دوباره باز به خواست اونا برگشتی؟

درسته باعقد میومد و میرفت ولی این دست به دست شدن واقعا قشنگ نبود و شهرزاد حق داشت


ولی توی اون سکانس واقعا مادری و صداقت خودشو زیرسوال برد

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

حس میکنم یکم باید خودتون رو بزارید جای شهرزاد یه دختر تو اون زمانه قدیم با امر و نهی هایی ک حاکم های ...

صددرصد خیلی خیلی شجاع و پراز عزت نفس بوده

دوباره بخونین گفتم شخصیت قوی داشت دوس داشتم


من فقط دارم درمورد اون سکانس حرف میزنم ، اصلا صداقتی توش نبود من اینطوری حس کردم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز