شخصیتش رو دوست داشتم
کلا روراست و صادق بود و عزت نفس بالایی داشت
ولی
یه سکانس واقعا دروغ بود
پسرش توگهواره بود ، شهرزاد میگفت جون من تویی تموم زندگی من تویی ، هرجا میخواد باشه
منظورش این بود بخاطرتو برگشتم به عمارت دیوان سالار
چرا قبل تر بخاطر پسرش برنگشت؟
همینکه فرهاد افتاد زندان و قراربود اعدام بشه ، قباد پیشنهادداد که برگرد تا فرهادو نجات بدم، شهرزاد برگشت عمارت
یعنی بخاطر پسرش برنگشت ، بخاطر اینکه حکم اعدام فرهاد اجرا نشه برگشت
قبلش حق داشت برنگرده، نمیتونست بازیچه بشه غرورش میکشت ، پسرش وقتی بزرگ شد ازش میپرسید چرا هروقت دیوان سالار گفت اومدی و هروقت دیوان سالار گفت بری رفتی و دوباره باز به خواست اونا برگشتی؟
درسته باعقد میومد و میرفت ولی این دست به دست شدن واقعا قشنگ نبود و شهرزاد حق داشت
ولی توی اون سکانس واقعا مادری و صداقت خودشو زیرسوال برد